افرادی که آگاهی از وجود و قدرت آفرینش ندارند , تمام اتفاقات و رویدادهایی که در زندگی رخ می دهد را به طبیعت منسوب می کنند . این افراد معمولا از دو گروه مشخص و متمایز از هم تشکیل شده اند.
گروه اول: افرادی هستند که هیچگونه شناختی از ترکیبات به وجود آورنده ذات اصلی نسل بشر , یعنی جسم مادی , تنپوش , روح و همچنین زندگی پس از مرگ ندارند و می توان گفت که این قبیل افراد غیر از شناخت طبیعت , صاحب آگاهی و دانش دیگری نیستند . این گروه معتقدند که بشر از طبیعت خلق شده و پس از مرگ هم جسم مادی وی به مواد و عناصر طبیعت بر میگردد و هیچگونه آثاری از وی بجای نمی ماند . البته قسمتی از این اعتقاد صحصح است , ولی نه این که تمام ذات بشر و حیات وی مربوط به چیزی باشد که آنها می گویند.
گروه دوم: افرادی هستند که تحصیلات کلاسیک و حتی دانشگاهی در یک رشته بخصوصی دارند , ولی از سایر علوم , آگاهی و اطلاع چندانی ندارد. اینها تصور می کنند که , چون در یک رشته ای تخصص حاصل کرده اند , می توانند تمام پدیده های عالم را با اطلاعات و معلومات همان رشته خود توجیه و تفسیر کنند , لذا بر این باورند که برداشت و استنباط آنها تماما در هر زمینه ای درست ترین اطلاعات و علوم می باشند و متاسفانه عده بسیاری از افراد ناآگاه هم به گفته های این شخص توجه دارند.
اگر بخواهیم به قدرت های واقعی افراد که خارج از طبیعت می باشند پی ببریم , بهتر است سه حالت از افراد بشر را در زمان های مختلف در نظر بگیریم یکی فرد بیدار و در حال فعالیت , دیگری شخص خواب و سومی جسد سالم یک نفر مرده , و از نظر ظاهر می بینیم که هیچ فرقی بین جسم مادی آنها نیست , ولیدر واقع اختلاف بسیاری در حالات باطنی آنها وجود دارد . برای چگونگی زندگی فرد بیدار و فعال , شرح زیادی نخواهیم داد , زیرا که همه به آن آگاهند . اما در مورد فرد بخواب رفته , با وجودی که تمام اعضاء بدن او به خوبی کار می کنند , ولی از آنچه که در اطراف وی روی می دهند , بی خبر است و هیچ توجهی به رویدادهای محیط خود ندارد و از کلیه فعالیت و حرکت جسم مادی نیز محروم می باشد . ولی چنانچه او را حرکت دهیم و یا از خواب بیدارش کنیم فورا به حالت فرد بیدار در می آید و محیط و اطراف خود را درک می کند. و لیکن در مورد فرد مرده , اولا تمام اعضاء داخلی و خارجی بدن او هیچ فعالیتی ندارد و از کار افتاده اند و ثانیا در صورتی که بدن وی را حرکت دهیم یا تحریکش کنیم , هرگز به صورت شخص بیدار یا خواب بصورت فعال(زنده) در نخواهد آمد.
فردی که در حال بیداری است , نسبت به محیط زندگی و رفتار و کردار خود , از طریق عقل و ادراک تسلط دارد , زیرا این شخص از نیروی جسم مادی و عقل و تن پوش و روح برخوردار است و با آگاهی و هشیاری کامل , اعمال و رفتار خود را سرپرستی می کند و کسی که بخواب رفته , از نیروی جسمانی برخوردار است , ولی روح و تن پوش وی برای مدتی از جسم مادی فاصله گرفته , اما رابطه روح و جسم وی هنوز قطع نشده اند . چسم سوم , تمام قدرت های حیاتی خود را بطور کلی از دست داده است و دیگر هرگز و با هیچ تحریکی تغییر پیدا نخواهد کرد, زیرا روح و تن پوش که مایه حیات سلولی است , این توده سلول به هم چسبیده را برای همیشه ترک نموده و رشته های حیات بطور کلی از جسم مادی جدا شده اند.
از مطالب فوق به این نتیجه می رسیم که هر موجودی منجمله نسب بشر با وجود روح زنده است و در اصل روح قوام دهنده هستی افراد می باشد . روح افراد بشر پس از خروج از جسم مادی (مرگ) ارتباط خود را بطور کلی از ماده قطع می کند و همراه تن پوش به عوالم اثیری انتقال می یابد . جهت درک بیشتر این مطلب به شرح مختصری درباره اثیر می پردازیم.
اثیر چیست:اثیر عنصری است غیر مادی و با قدرت و سرعتی که در ذات آن وجود داردع می تواند در هر یک از مواد و یا عناصر مادی , نفوذ کند و قدرت حیات آنها را اداره و کنترل نماید . اصولا اثیر رابطی است غیر مادی بین نیروی خلقت و موجودات عالم که در تمام عناصر و اشیاء واجسام اثر می گذارد و باعث ادامه حیات هر شیء در دوران ادامه حیات یا تکامل آن می گردد.
اثیر عالم ع در مواقع و حالت های بخصوص و طی شرایطی , توسط نیروهای دیگر در آن میتوانند به اشکال مختلفی جلوه گر شود . یعنی اثیری که قابل روئیت نیست , گاه امکان دارد به صورت سفت وسخت در آید و قابل لمس و روئیت گردد ولی اصولا خود اثیر , حالت سیال دارد و با قدرت و سرعتی که در ذاتش پنهان است , میتواند بر تمام قسمت های این عالم و کائنات اثر بگذارد.
اثیر از نظر قدرت و سرعت و سایر خصوصیات موجی به ترتیبی در کائنات قرار گرفته که به سهولت قادر است بر تمام تشعشعات و امواج و اجرام و اجسام و عناصر مادی اثر کرده و نمام فضاهای خالی درونی وبرونی شبکه های اتمی و ملکولی و سلولی آنها را اشغال کند و تمام عالم را در برگیرد.
امواج اثیری , تمام ذرات وجودی بشر و اطراف زندگانی و محیط مادی او را به طور کامل از هر طرف احاطه کرده اند . به طوری که در تمام ذرات سلول بصورت نیروی خلقت نفوذ دارد. ولی طبق قوانین امواج و کمبود علم و دانش محیط , این موج های اثیری را به علت سرعت زیادی که دارند , نمی توانیم درک نمائیم و آنها را بشناسیم . وجود امواج اثیری عالم هستی هم مانند بسیاری از امواج دیگر , که برای بشر قابل درک نیستند , از نظر علم فیزیک نظری , تا به امروز به اثبات نرسیده اند , ولی از نظر علم روحی , اگر شیئی را در این جهان می توان مشاهده کرد و یا آنها را تشخیص داد , بدان علت است که , به نوعی تحت تاثیر امواج و ارتهاشات و قدرت های اثیری عالن قرار دارند . این قانون شامل تمام موجودات کائنات , منجمله ستارگان , سیارات , کهکشانها و فضاهای خالی بین آنها نیز می شود , به طوری که خلا مطلق , در هیچ کجای عالم وجود ندارد و تمام فضاها به وسیله اثیر عالم پرشده اند.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 0:40  توسط بابک
|
یکی از شگفتی های خلقت موجودات , بخصوص در نسل بشر, تن پوش یا جسم اثیری یا قالب مثالی وی است که دارای حالت و اعمال و مشخصات بسیاری می باشد و نقش عمده ای در تکامل زندگی موجودات ایفا می نماید.
برخی از مشخصات تن پوش در نسل بشر به شرح زیر است:
1-نظر به این که روح عنصری است لطیف , سیال , و الهی , نمی تواند در جسم مادی خشن و سخت بطور مستقیم قرار گیرد لذا روح وارد تنپوش می شود و تنپوش است که رابط اتصال روح با بدن می گردد.
2-تن پوش مانند غلافی , تمام بدن را در بر گرفته و به تمامی سلول ها از هر نظر اثر مستقیم می گذارد.
3-روح و تنپوش پس از جدا شدن از بدن فرد زنده تظاهراتی را انجام می دهند . مثلا گاهی اتفاق می افتد فردی را همزمان در دو محل جداگانه می توان دید که به آن زوجی بودن یا همزاد یا فانتوم گفته می شود . پس از مرگ هم مسلما این نوع تظاهرات را روح و تنپوش کاملتر انجام می دهند
4-تمام ملکات اخلاقی و شخصیتی فرد در تن پوش وی جمع است و این تن پوش کاملا تابع قدرت روحی است.
5-روح , تن پوش را در تمام دوران تکامل با خود همراه دارد و در هر تولد و تکامل شکل و قیافه و شخصیت خاصی به فرد می دهد.
6-پس از فرا رسیدن مرگ و قطع شدن ریسمانهای نقره ای , روح همراه تنپوش جسم مادی را ترک می کند و به جهان های روحی مربوطه می رود.
7-وظیفه تن پوش این است که در هر تولد به روح شخصیت و به جسم شکل بدهد.
8-پس از ورود به جهان چهارم , روح به پاس خدمات تن پوش امواج آنرا بتدریج تغییر داده و مطابق امواج خود می کند تا در نهایت قابلیت جذب شدن به جهان پنجم و ششم و هفتم را داشته باشد.
رابطه تن پوش با جسم مادی
بر خلاف تصور تعداد زیادی از افراد جامعه که فقط جسم مادی را می شناسند , وجود حیات همین جسم در اصل مربوط به قدرت تن پوش یا جسم اثیری است. زیرا کالبد مادی بدون وجود جسم اثیری توانایی ادامه زندگی و تحرکی را ندارد و ذیلا مطالب مختصری در این زمینه بیان می گردد:
1-تمام موجودات زنده دارای نوعی جسم اثیری هستند که مشابه جسم مادی آنها است.
2-هرگاه جسم اثیری بطور کامل از جسم مادی جدا شود, جسم مادی از همان لحظه شروع به تجزیه و متلاشی شدن می کند.
3-جوهر ذاتی جسم اثیری با ماده تفاوت بسیاری دارد و به همین علت بطور دائم نمی تواند با آن زندگی کند.
4-جسم اثیری مرکز و محل عقل و احساس و نیرو های زندگی در موجودات جاندار است(تک یاخته دارای عقل و احساس است)
5-جسم اثیری یا تن پوش موجب شخصیت دادن به روح و شکل دادن به جسم مادی در هر حیاتی می گردد.
6-پس از مرگ بسیاری از صفات موجودات زنده در جسم اثیری آنها باقی می ماند تا در زندگی دیگر به نام ذات آنها متجلی شود.
7-ضمیر های مختلف نسل بشر(مانند آگاه و ناخودآگاه و سیار)در تنپوش قرار دارند.
8-پس از مرگ جسم مادی , جسم اثیری که تمام نیروهای عقلی (شعور , درک و غیره)را به همراه دارد , بدون وجود مغز مادی تمام اعمال عقلی را اداره کرده و همه افعال لازم را انجام می دهد . قدرت و حرکات و اعمال ارواح پس از ترک جسم مادی دلیل وجود این حقیقت است.
9-تن پوش بوسیله چهارده ریسمان نقره ای در نقاط مختلف به بدن وصل است و هر یک از این ریسمانها دارای قدرت های خاص در درمانهای روحی و جسمی افراد می باشند.
10-پس از مرگ و جدا شدن ریسمانهای نقره ای از جسم مادی , آنها به تن پوش متصل می شوند و قدرت اولیه خود را بدست می آورند.
11-اگر جسم مادی آسیب ببیند و یا عضوی از آن قطع شود , جسم اثیری یا تن پوش وی همچنان سالم باقی می ماند. کما اینکه افراد فلج و بیمار اکثرا خود را در زمان خواب سالم می بینند.
رابطه روح با تنپوش
محل استقرار روح در تن پوش است و دلیل آن شرایطی است که در تن پوش وجود دارد که در ذیل بشرح بخشی از آن می پردازیم
1-روح عنصری است لطیف و سیال و در این شرایط قادر نیست که مستقیما وارد جسم مادی که عنصر سخت و سفت است بشود . لذا در این بین نیاز به رابطی دارد تا این عمل را انجام دهد و این رابط همان جسم اثیری یا تن پوش می باشد.
2-تن پوش می تواند گاهی به شکل نوعی ماده و زمانی همچون روح به صورت سیال باشد. لذا روح بسهولت می تواند در آن جای گیرد.
3-امواج روح و تنپوش بر تمام قسمتهای جسم مادی و حتی درون سلول ها تسبط کامل دارد.
4-در زمان خواب , روح و تنپوش از جسم مادی خارج شده و از آن فاصله می گیرند . ولی رابطه بین آنها بوسیله ریسمان های نقره ای همچنان برقرار می ماند , این حالت در زمان بیداری هم برای برخی از افراد رخ می دهد که آن را دوگانگی روحی می نامند.جسم اثیری و روح آسیب ناپذیر هستند.
5-در تنپوش تمام خاطرات زندگیهای گذشته و حال جمع است و هر فردی همیشه آنها را به زندگیهای بعدی خویش انتقال می دهد.
6-وجود تن پوش باعث می گردد که هاله هایی در اطراف بدن جاندار بوجود آید.
7-یکی از نقش های عمده هاله های اطراف بدن در این است که امواج آن اجازه ورود و خروج هر نوع موجی را به جسم مادی تمی دهند بعلاوه قدرت مدیومی را در اشخاص مشخص می کنند. هرچه ارتفاع هاله ها بیشتر باشند قدرت مدیومی افراد نیز زیادتر است و فرد مصون تر از امواج محیط می گردد.
8-امواج روح و تنپوش بطور کامل در هم ادغام شده اند و پس از فرارسیدن مرگ که رابطه آنها با جسم مادی قطع می گردد و با یکدیگر به محل یا عالم خاصی حرکت می کنند.
9-گاهی روح وتن پوش در بیداری از جسم فاصله می گیرند و در این حالت فاصله مرکز عقلی با مغز زیاد می شود و هر چه این فاصله در فردی بیشتر شود بهمان نسبت هم حالت دوگانگی روحی در وی زیادتر می شود که ادامه آن نوعی جنون است.
10-قدرت های ذاتی در تن پوش است که در هر تولدی افراد آنرا با خود به جهان می آورند.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 0:39  توسط بابک
|
مرگ و تولد , هر دو به امر پروردگار صورت می گیرند و هر دو از غریزه های فطری نسل بشر می باشند, یعنی زمانی که فردی متولد می شود , یک حیات آغاز می شود و پس از اتمام زمان حیات مرگ فرا می رسد و زندگی دیگری شروع می شود و زندگانی های متفاوت تکامل روحی نیز , پس از مرگ , یکایک آنها , حیات اثیری بشر را تشکیل می دهد و این تولد ها و مرگ ها هستند که موجب بوجود آمدن کمالات انسانی در نسل بشر می گردند , در غیر اینصورت , اگر مرگی وجود نداشت , کمتر کسی می توانست در زندگانی , به تکامل و انسانیت اوُلی دست یابد.
مرگ یک موهبت الهی و مکمل حیات است و حیات بدون مرگ از نظر خلقت ارزشی ندارد و هیچگونه توهم و ترسی را در زمان فرا رسیدن مرگ , نباید بخود راه داد , چون زمان مرگ برای کسی که باید بمیرد و پس از آن به جهان ارواح سفر کند مشخص نیست و در زمان مرگ هم هیچگونه آگاهی و یا شناختی از حالت مرگ به وی دست نخواهد داد که وحشتی از آن داشته باشد , زیرا زمان مرگ یک لحظه است , یعنی تغییر زمان امواج مادی به اثیری , بسیار کوتاه و محدود است . ضمن اینکه بزرگترین و بهترین لذتهایی که فرد در عمر خود کدیده , با زمان خروج تن پوش از جسم , برابر نیست , ولی زمان مرگ هر فردی از نظر خلقت مشخص است و ثانیه ای نمی شود به آن افزود یا از آن کم کرد و ما چه از مرگ بترسیم یا آنرا پذیرا شویم , فرقی ندارد , زیرا اجل به موقع خود فرا می رسد.
بشر باید روزی به آن پایه از کمالات روحی برسد که اختلاف چندانی را بین حالت تولد و مرگ در زندگی خود به وجود نیاورد , یعنی این گریه و زاری و شیون کردن ها , از نظر خلقت به هیچ عنوان صحیح نبوده و حتی می توان آن را یک نوع ناسپاسی به خداوند متعال دانست , چون همانگونه که در زمان تولدِ نوزادی از خالق سپاسگذاری به عمل می آید , در زمان مرگ هم می بایست همان حالت را حفظ نمود و از این موهبت الهی , یعنی فرا رسیدن مرگ خوشحال بود . مرگ تنها به وجود آورنده یک نوع تحول و تکامل در زندگانی حیات های مادی نسل بشر است و باید آن را با آغوشی باز پذیرفت و به صورت عادی حدوث آن را برگذار نمود . پس شیون و زاری برای مرده مفهومی ندارد . چون مرگ یا تغییر امواج , هرگز انحصاری نبوده و شامل کلیه آفریده های خداوندی است و از سوی دیگر , باید به این مطلب کلی توجه داشته باشیم که اصولا چرا فردی متولد می شود , آیا این تولد برای زندگی ابدی است یا این که این نوزاد می بایست روزی فوت کند ؟ حال , زمانی که فردی متولد می شود و برای مردن خلق شده , به گمان من در همان زمان تولد باید برای او گریه و زاری کرد , چون ما می دانیم که نوزاد باید روزی بمیرد , لذا با توجه به چنین شناختی , از مرگ فردی نباید دیگران ناراحت شوند و برای او گریه و زاری نمایند یا به گریه و زاری های خود در زمان های خاص استمرار دهند.
زمانی که از ارواح در مورد اثرات گریه و زاری کردن خویشان و نزدیکان , پس از مرگ جسم مادی آنان سوال می شود , همه آنان از این موضوع ابراز ناخرسندی و دلتنگی می کنند , چون آنها خود را مرده نمی دانند زیرا در محیط حضور دارند , ولی در برخی از موارد کاری از آنها ساخته نیست و به همین علت هم رنج می برند و تنها عکس العمل آنها این است که از آن محل دور شوند.
در زمان مرگ , حالت های خروج تن پوش در افراد مختلف , تفاوت های بسیار کمی نسبت به یکدیگر دارد و این مربوط به مقاومت های جسمانی و وابستگی های مادی آنها نسبت به جهان و دلبستگی هایی است که در زمان حیات برای خود فراهم نموده اند , یا در اثر شناخت های عوالم روحی و آمادگی برخی از افراد , پیش از مرگشان و گاهی این امکان وجود دارد که زمان خروج تن پوش از جسم مادی ,برای اشخاص متفتوت باشد , ولی به طور کلی حالت اصلی ترک تن پوش در زمان فرارسیدن مرگ طبیعی نسل بشر , اختلاف چندانی نسبت به یکدیگر ندارند.
جسم اثیری افراد دارای پوششی اثیری است که حدود آن را می توان در اطراف بدن اشخاص مشخص کرد . در افراد مختلف , ارتفاع این تن پوش متفاوت است و اختلاف همین ارتفاع در تن پوش است که حالت های مدیومی را در بشر بوجود می آورد و گاهی هم در معالجات روحی برخی از افراد موثر است.
این روکش تن یا غلاف اثیری را چون کیسه پارچه ای ظریف و نرمی باید تصور کنید که داخل آن پر از گاز شده و بر اثر برخی از حرکات و فشارها , حالت و شکل ظاهری خود را اغلب از دست می دهد , ولی در گنجایش آن , هیچ تغییری حاصل نمی شود . این پوشش اثیری باعث می شود که جسم اثیری نیز مشخصات و مختصات خود را همیشه , به طور ثابت حفظ کند و تحت تاثیر سایر عوامل اثیری قرار نگیرد , یعنی این پوشش اثیری , در اصل باعث حفاظت تن پوش از هرگونه گزندی , منجمله امواج مختلف محیط نیز خواهند شد.
زمانی که وقت مردن شخصی فرا می رسد , رشته های نقره ای که باعث اتصال جسم اثیری به جسم مادی می باشند و اکثر ارواح مترقی تعداد این رشته ها را چهارده رشته بیان داشته اند به ترتیب شروع به جدا شدن از جسم مادی می کنند و پس از پاره شدن کلیه طناب های نقره ای , مرگ حتمی فرا می رسد.
زمانی که جسم اثیری شروع به خارج شدن از جسم مادی می کند , پس از خروج کامل به زندگانی مستقل خود می پردازد و از این پس , هیچ رابطه ای با جسم مادی ندارد . اولین عملی که جسم اثیری پس از جدایی از بدن انجام می دهد , آن است که شکل ظاهری جسم مادی گذشته خود را حفظ می کند و امواج اثیری داخل خود را کاملا مهار کرده و به هیچ عنوان تحت تاثیر سایر امواج محیط قرار نمی گیرد .
فردی که جسم مادی خود را ترک کرده و با جسم اثیری وارد عالم مردگان شده است , درست شباهت به این دارد که کودکی از عالمی که در آن زندگی می کرده , به عالم خاکی قدم گذارده است , یعنی ارواح پس از ورود به عالم روحی , رفتارشان درست مانند کودکی است که تازه به دنیا آمده است , چون احتیاج به راهنمایی و مراقبت تازه ای دارند تا بتوانند محیط خود را بشناسند و به آن خو بگیرند.
وقتی که افراد نسل بشر در زمان حیات مادی از وجود عوالم روحی پس از مرگ خود مطمئن باشند , مسلما در زمان حیات , در صدد کسب فضائل اخلاقی و الهی و شناخت عوالم روحی بر خواهند آمد و در حد مقدورات تکاملی خویش , راه حق و حقیقت را خواهند پیمود , به طوری که ارواح پس از جدا شدن از جسم و ورود به سرزمین ناشناخته , از جهان پس از مرگ خبر می دهند , اکثرا پس از ورود به عوالم یا جهان های روحی , تا مئت ها در حال حیرت و سرگردانی بسر می برند تا این که بعدها بر قدرت خود مسلط شده و بر محیط جدید روحی آشنایی کامل یابند و این حالت و زمان سرگردانی , امکان دارد به نسبت زمان حیاتی که در جهان خاکی وجود دارد , تا چندین سال هم به طول انجامد , تا برخی از ارواح بتوانند آرامش و شناخت جهان روحی را پیدا کنند.
بشر قبل از تولد , یعنی زمانی که به صورت جنین در رحم مادر به زندگانی خود ادامه می دهد , جهت زیستن به وسیله طنابی که ریسمان حیات وی در رحم مادر محسوب می شود , به بدن مادر اتصال دارد و این ریسمان یا رشته تا پاره نشود و از جسم مادی مادر جدا نگردد , کودکی نیز متولد نخواهد شد . پس از تولد شکل این رشته های ادامه حیات , به صورت دیگری در بشر ظاهر می شوند که ما آنها را رشته های اثیری و یا رشته های نقره ای و یا ریسمان مرگ می نامیم و این رشته ها تا زمانی که از جسم مادی جدا نشوند , مرگ پیش نخواهد آمد.
اطراف بدن جنین را در رحم مادر پرده ای پوشانیده که داخل این پرده مایع لزج و آبکی قرار گرفته که باعث حفاظت جنین از محیط خارجی رحم مادر می شود.
اطراف بدن نسل بشر را نیز در زمان حیات مادی تن پوش قرار گرفته است که دور این تن پوش یا جسم اثیری را پرده ای پوشانیده است که باعث جلوگیری ضربات امواج اثیری به جسم وی خواهد شد و این امواج در اصل امواج اثیری را که در داخل تن پوش قرار دارند , کنترل و حفاظت می کند.
کودک پیش از تولد , زمانی که در داخل رحم مادر شکل گرفت و کامل شد , کلیه حواس وی هنوز تکمیل نشده اند و اگر هم دارای احساسی باشند , نمی تواند آن را بروز دهد و زمانی که از رحم مادر خارج شد , آنگاه می تواند کلیه احساسات خود را با گذشت زمان , به ترتیب بروز دهد و حالات و تمایلات و نفسانیات وی پس از دیگری نمایان می شوند و محیط اطراف خود را پس از مدتی به طور کامل درک و شناسایی می کند.
جسم اثیری نمی تواند خود به تنهایی ادامه حیات بدهد , چون تا زمانی که با جسم مادی زندگانی دارد , قسمت زیادی از احساسات به وسیله حالت ها و زندگی مادی ابراز می شوند , ولی پس از پاره شدن رشته های نقره ای , مستقل شده و پس از ورود به عوالم روحی , تا مئت ها نمی تواند به درک کلیه حقایق وجود حیات روحی دسترسی پیدا کند و باید مدت زمانی را در آن حیات سپری کند تا بتواند به طور کامل پیرامون خود را درک کرده و شناخت کاملی نسبت به آن جهان پیدا کند .
ارواح زمانی که وارد عالم روحی می شوند , ارواح نیکوکاری که در آنجا وجود دارند به سراغ آنها رفته و تا مدتی از آنها پرستاری می کنند و حقایق روحی را برای آنان بازگو می نمایند و پس از پذیرش حقیقت جهان های روحی , مدتی تحت مراقبت و آموزش ارواح مترقی قرار می گیرند تا بتوانند در آن جهان زندگانی روحی خود را دنبال کنند.
در جهان های روحی , جسم اثیری یا تن پوش , دچار صدمه یا بیماری نمی شود و به این شکلی که مرگ در جهان های مادی وجود دارد , در آن جهان به چشم نمی خورد . زمانی که ارواح باید به طبقه ای بالاتر و یا پایین تر انتقال یابند و یا پس از تکامل از جهانی به جهان بالاتر حرکت می کنند , در جسم اثیری آنان تغییراتی از نظر امواج و فرکانس های اثیری به وجود خواهد آمد و این تغییرات باعث خواهند شد که آنها شکل جدیدی پیدا کنند و به سمت جهان های روحی بالاتر یا پائین تر جذب شوند و این جذب شدن ارواح به زمانی طولانی نیاز ندارد , چون این عمل با سرعتی موجی شکل صورت خواهد پذیرفت . این تغییرات ارتعاشی که در جهان های روحی به وجود می آیند بر اثر تکامل عقلی ارواح می باشد , یعنی در جهانی که در حال زندگی روحی هستند , عقل در آن جهان از نظر دانش روحی و اخلاق پسندیده و شناخت کائنات , تکامل پیدا می کند و با فرکانس هایی که در آن عالم وجود دارد مطابقت نمی کند و به همین دلیل است که باید این محل را به سوی عالمی که دارای فرکانس های مشابه فعلی عقلی آنها است , ترک کنند و به آن عالم حرکت نمایند و زندگی جدیدی را آغاز نمایند.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 0:35  توسط بابک
|
جهت شناخت ذات وجودی که ضمیر ناخودآگاه نیز جزوی از آن است , باید به نکات زیر توجه شود تا پس از درک و شناخت مطالب ذیل , فردی بتواند به خودشناسی بیشتری در این زمینه دست یابد.
1- گنجینه حقیقی و سعادت افراد بشر در وجود ذات درونی , یعنی ناخودآگاه نهفته است . با شناسایی و پی بردن به این مرکز اسرار آمیز عقلی و روحی , افراد می توانند در هر زمانی که مایل باشند , دَر این گنجینه را با کلید عقلی ذات خویش بگشایند و از آن به هر نحوی که بخواهند بهره گیری بنمایند , زیرا در ضمیر ناخودآگاه نیروهایی وجود دارند که افراد با طرز استفاده صحیح و درست آن می توانند بر تمام گرفتاری و سختی های زندگی و ناملایمات روحی خود پیروز شوند .
2- در ذات هر فردی , غیر از وجود ضمیر دیگری وجود دارند که هر یک از آنها تاثیرات به سزایی در ادامه حیات مادی افراد بشر می گذارند که آن دو عبارتند از:
الف ) ضمیر آگاه یا آشکار یا ضمیر شناسایی و بیدار : این ضمیر تمام آگاهی و اطلاعات زندگی افراد بشر را تا مدتی در خود نگاه می دارد و پس از گذشت زمان , به تدریج تمام آگاهی هایی را که مورد نیاز شخص قرار نمی گیرند , تحویل ضمیر ناخودآگاه می دهد و از وجود آنها بتدریج خود را آسوده می سازد.
ب ) ضمیر سیار یا اتفاقی : این ضمیر برخلاف دو ضمیر دیگر , در زندگی کمتر مورد استفاده افراد در زمان بیداری قرار می گیرد و در برخی از مواقع , این ضمیر در حالت خواب بکار می افتد و اطلاعاتی را از خود بروز می دهد که منجر به شناخت و روشن شدن حقایق زیادی از زندگی حال و آینده افراد می گردد. از این ضمیر بیشتر در مواقع خواب استفاده می شود.
3- ضمیر ناخودآگاه علاوه بر کارآیی های عقلی , اکثرا به عنوان ترمیم کننده ناراحتی های جسم و روح نیز بکار می رود و برخی از دانشمندان این ضمیر را به عنوان پزشک خصوصی جسم مادی و روح و روان اشخاص می دانند , زیرا حیات هر فردی از زمان های کوتاه و بهم پیوسته ای تشکیل شده است و اگر در هر یک از این زمان ها فرد بتواند , اندیشه خوب یا بد به افکار خود راه بدهد , زندگانی مملو از وجود این اندیشه های بهم پیوسته ای خواهد شد که فرد به ذهن خود راه داده است و در نتیجه , در طول زندگانی ها دیده می شود که برخی از افراد زندگانی شاد و خوب و پرباری دارند و گروهی هم دارای زندگی مشقت بار و سختی می باشند. اگر افرادبتوانند الهامات و تصویرهای خوب و درست و پاک را به این ضمیر سازنده و وفادار خود تحویل بدهند . این ضمیر پس از مدتی همان خوبی ها را با حالتی به مراتب بهتر و پرورش یافته تر , تحویل آنها خواهد داد . پس چه بهتر است که بکوشیم تا بدبینی ها را از وجود خود دور کنیم و خوبی های پیرامون را به ضمیر آگاه خود بدهیم , چون تمامی آنها پس از گذشت زمانی , برای بازسازی های آینده , تحویل ضمیر ناخودآگاه می گردند.
4-قدرت های عقلی دارای شعبات فراوانی در وجود بشر می باشند که برخی از آنها مانند عقیده و اندیشه که یک نوع تفکر و فهم هستند , در محل استقرار ضمیر آگاه اشخاص قرار دارند و در زمان حیات مادی , وظیفه این ضمیر , دریافت امواج و پیام های گوناگون از محیط است که پس از مدتی تمام آنها را به گونه ای تحویل ضمیر ناخودآگاه بدهد . چون در ضمیر ناخودآگاه یک نوع بایگانی ذهنی وجود دارد که تمام یافته ها را به نحو بسیار مطلوبی در قسمت های جداگانه ای نگهداری و محافظت می کند.
5- جهت تقویت قدرت های نهانی که ما را به نحوی یاری خواهند کرد , باید تمام افکار پلید و بد و یاس آور را از وجود خود دور سازیم و به خود اجازه ندهیم که این اندیشه ها در فکر ما جای گیرند . اگر کسی در طول عمر خود موفق بشود که چنین نماید و تمام بدی ها را نادیده بگیرد و افکار بد و مخرب را از فکر خود دور سازد , باید بداند که به موفقیت و پیروزی های بزرگی در زندگانی خود دست یافته یا خواهد یافت که به زودی اثرات آن در زندگی خانوادگی , اجتماعی و ... او نمایان خواهند شد.
6- حرکات و اعمال و اتفاقات گوناگونی در سلامت روح و روان و جسم موثرند که اکثر افراد جوامع توجه چندانی به آنها ندارند و به همین دلیل هم از حالت ظاهری برخی از مردم متوجه می شویم که اخلاق و روحیات آنها روزانه در حال تغییر و دگرگونی است و به طور کلی آنها روش و خصلت ثابتی در زندگانی خود ندارند و همیشه حالت رفتاری آنان در نوسان می باشد و در اصطلاح فارسی می گویند که , فلانی امروز از دنده چپ بلند شده است . زمانی که دلیل بروز این نوسانات و تغییرات ناگهانی و غیر عادی را در حالت روحی افراد بررسی می نمائیم , متوجه می شویم که علت آن تغییرات , مربوط به رفتار و کردار آنها در گذشته ای می باشد که اثرات آن در ضمیر ناخودآگاه این افراد از سال ها قبل مسکن گزیده و امروزه به گونه ویژه ای ظاهر شده اند.
اگر بخواهیم که این حالت ها روزی گریبانگیر ما نشوند , باید به نکات زیر توجه داشته باشیم.
الف ) با معاشرین و اطرافیان خود صمیمی و دوست باشیم و در معاشرت ها از خود سازگاری نشان بدهیم و اگر هدف معاشرت واقعی و دائمی با کسی داریم , هرگز به وی غیر از حقایق چیز دیگری را بیان ننمائیم .
ب) در معاشرت های فامیلی یا دوستانه , می بایست کوشش شود که به شخصیت فردی یا اجتماعی کسی صدمه ای وارد نشود , زیرا انجام چنین اعمالی , گذشته از قطع معاشرت ها , گاهی عدم تعادل های روحی و اخلاقی را به همراه دارد.
ج ) در معاشرت ها باید کوشش شود تا خواست دیگران , نادیده گرفته نشود , چون بی توجهی به خواست دیگران , باعث می شود که ناهماهنگی هایی در زندگی به وجود آید و این نابرابری ها , باعث عدم تعادل روحی و روانی و اجتماعی و ... می گردند.
د ) برای این که خود شما , دچار عدم تعادل و ثبات افکار در زندگانی نشوید , در هر مجلسی که با افراد متکبر , خودخواه , مقام پرست , ماده گرا و غیر منطقی و معتاد و ... مواجه می شوید , کوشش نمائید به آرامی از آنها دوری کنید و با چنین اشخاصی معاشر و همکلام نشوید.
زمانی که در مورد مطلبی گفتگو پیش می آید , اگر قصد کمک به ضمیرهای خود را دارید , همواره می بایست جنبه های مثبت آن , مورد توجه شما قرار بگیرد و از منفی گرایی درباره هر پدیده ای خودداری کنید و حتی گاهی هم برخی از رویدادها را نادیده بگیرید , چون هر خواست خیر و شر , دارای نوعی امواج است که مختص فرستنده آن موج می باشد و زمانی که این امواج به صورت قدرت های موجی قوی تری در آمدند , آنگاه به سوی فرستنده خود بر می گردند و اثرات مثبت یا منفی ای را در زندگی وی از خود بجای می گذارند.
7- افراد زیادی هستند که در زمان تصمیم گیری فاقد اراده قاطع و به موقع می باشند و معمولا زندگانی خود را تحت تاثیر گفته و یا نظر دیگران پیش می برند . چنین اشخاصی در گذران زندگی بیشتر خواست های دیگران را سرمشق زندگانی خود قرار می دهند و نسبت به خواست های باطنی و تمایلات نفسانی خویش بی تفاوت می باشند . اکثر این افراد در زندگی شخصی و اجتماعی خود معمولا با شکست مواجه شده و در اثر بروز همین شکست ها , گاهی از مسیر حقیقی و درست زندگی خارج می گردند و به فنا و نابودی کشیده می شوند.
روح هر یک از افراد , ذاتا درصدد به دست آوردن نکات منفی و بد نیست و معمولا کوشش دارد که روابط نیکو و پسندیده ای را با ماده (جسم) برقرار کند , ولی به دلیل قدرت انتخاب جسمی (ضمیر آگاه ) گاهی دیده می شود که این روح در برابر قدرت انتخاب اشتباه جسم مادی , سر تسلیم فرود می آورد و از آن متابعت می کند . کلیه تجارب و رویدادها و آزمایشات گوناگونی را که بشر در زمان حیات مادی به طور آگاهانه به اعماق ضمیر ناخودآگاه خود روانه می کند , در این ضمیر , به همان شکل و صورت واقعی و حقیقی نقش می بندند و درست مانند قانون عمل و عکس العمل , از خود واکنش همان اندوخته های ذهنی را به اشکال گوناگون بروز می دهد.
در حقیقت افکار و اندیشه های ضمی آگاه به عنوان عمل و پاسخگویی و واکنش های ضمیر ناخودآگاه , در زمان های مختلف حیات بشر به شکل عکس العمل اندیشه های زمان گذشته عمل می کند.
8- برخی از حالت و روحیات بشر , به صورت ذاتی است که هر کسی از بدو تولد با خود به جهان خاکی انتقال می دهد و همیشه آنها را در ذات خویش نگهداری می نماید و گروهی دیگر از افکار و حالات و روحیات نسل بشر , در اثر گذشت زمان و مشاهدات و تاثیرات مستقیم و یا غیر مستقیم افراد جوامع و پیرامون به دست می آیند که این حالت ها را اکتسابی می نامند . این اندوخته های اکتسابی , تاثیرات زیادی در زندگی دارند و همین ها هستند که باعث برتری افراد در جوامع نیز می شوند . فرضا باید گفت که برخی از ترس و وحشت های ذاتی هستند که وجود آنها در اصل یک حالتی عادی است .
در مورد حالت های ترس ذاتی بشر می توان ترس از صداهای ناگهانی و بلن و ترس از ارتفاع را جزو آنها دانست , ولی وجود این حالت ها هم گاهی شامل کلیه افراد بشر نمی شوند , ولی بقیه ترس هایی که مردم از آنها رنج می برند , اکتسابی هستند و به مرور زمان در دوران ادامه حیات افراد به وجود می آورند , پس از مدتی به ضمیر ناخودآگاه آنان انتقال می یابند و پس از آن اشخاص به سادگی نمی توانند آن حالت ها را از خود دور کنند.
9- بدبینی حالتی است که در بین برخی از افراد بشر وجود دارد و امروزه به دلایل برخوردهای اجتماعی و دروغ گویی و بدقولی های زیاد , بیشتر از حد متعارف قبلی شاهد آن هستیم و این حالت ها معمولا در اثر برخورد با اندیشه های بد و مخرب به وجود می آیند و پس از مدتی به صورت مستمر در حالت شناخت های اشخاص باقی می مانند و رفته رفته در اثر مرور زمان , در ضمیر آگاه نقش می بندند و پرورش می یابند تا این حالت جدید , زمانی به ضمیر ناخودآگاه شخص نفوذ کند و در آنجا محل مناسبی را اشغال بنماید و به شکل بدبینی کامل در فردی جلوه گر شود و شخص بدبین نسبت به هر حقیقتی مشکوک باشد و آن را به سادگی نپذیرد.
10- در زندگی افراد گاهی وقابعی رخ می دهند که آنها مجبور می شوند , وظیفه سخت و یکنواختی را , به دلیایلی انجام دهند و زمان بخصوصی را در این حالت بگذرانند و هیچ راه گریزی هم در مقابل آن نمی توانند برای خود بیابند یا اینکه از اجرای آن سرباز زنند . در چنین شرایطی باید کوشش شود که با آن عمل یا وظیفه , برخورد عاقلانه و منطقی داشت و با آن شرایط به وجود آمده مبارزه کرد , تا این که شخص به نابودی کشیده نشود و آن عمل در آینده اثرات بدی در ضمیر باطن او از خود بجای نگذارد.
اگر کسی بتواند از وجود قدرت های ذاتی خویش , برداشت های مثبت و سازنده ای بکند , باید به این امر معتقد و مومن باشد که در زمان هر ناراحتی و گرفتاری و حتی بیماری ای که در ذات او وجود دارد , با دستیابی به این نیروها می تواند در هر مورد و عملی خود را موفق و رستگار بداند , زیرا شفای درد و گرفتاری اکثر افراد , در دست خود انها است.
یکی دیگر از شفابخش های جسم و روح و روان , وجود قدرت ایمان است و کسی که صاحب اعتقاد و ایمان درستی باشد , بمراتب بهتر از افراد بی ایمان می تواند گرفتاری های خود را حل کند , حال این ایمان می تواند به یک کوه سنگی یا درخت , یا فرد زنده و مرده ای باشد.
مرکز قدرت ایمان واقعی در ضمیر ناخودآگاه قرار دارد , یعنی در اصل قدرت ایمان از ضمیر ناخودآگاه هر یک از افراد بشر سرچشمه می گیرد و در زندگی آنها به طور دائم نوعی اثر دارد . چنانچه فردی قادر باشد ایمان را در ضمیر آگاه خود به وجود آورد و از آن محافظت کند , پس از چندی قدرت ایمان در ضمیر باطن وی بارور خواهد شد و سپس می تواند از محصولات آن بهره برداری های مثبت و سازنده بنماید و بر تمام خواست های خویش , جامه عمل بپوشاند , چون با وجود ایمان هر شخصی می تواند بر بی نیازی خود بیافزاید . ایمان یکی از بزرگترین مرحمت ها و الطاف خداوند متعال است که همگان به سادگی می توانند به آن دسترسی پیدا کنند و یا آن را لمس و درک نمایند.
ادامه دارد ...
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 0:30  توسط بابک
|
11- زمانی که برای هر یک از افراد , از روی نیت پاک دعا یا نفرین می نمائید , این عمل باعث به وجود آمدن اثر امواج مثبت و منفی در وجود شما می شود. ضمن اینکه آثار دعا یا نفرین , نهایتا در یک زمانی بر ضمیر ناخودآگاه اثرات مثبت و یا منفی بجای خواهد گذارد . وقتی فردی برای یکی از عزیزان خود , از بطن وجود دعای خیر می کند , با این عمل خویش توانسته روح و روان خود را آرامش بخشد و ضمیرهایش را نیز مملو از خواست های نیک و خیر و مثبتی که سعادت و خوشبختی را در حیات ببار می آورند , نماید , چون خواستن خیر و برکت و خوبی برای دیگران , مسلما روزی باعث به وجود آمدن خیر و برکت در زندگانی خود دعا کننده می شود.
12- تنها نیروی عقلی بشر که در تمام مدت شبانه روز بیدار است و فعالیت دائم و مستمری را در اداره و ادامه حیات انجام می دهد , ضمیر ناخودآگاه است . این واحد اثیری , همیشه در حال سازندگی و مراقبت از فالیت های اعضاء غیرارادی جسم مادی , می باشد و برنامه مسیر آینده زندگانی را طرح ریزی می کند , به همین دلیل هم , هرگز نباید به این قسمت عقلی , اطلاعات و پیام های بد و مخرب تحویل داد , چون این عضو فعال حیات , با همان روش ها و اطلاعات داده شده , در خود برنامه ریزی می کند که بازتاب داده های ذهنی آن گاهی باعث درد و رنج و عذاب بشر , به صورت ناخواسته می شود.
13- در تمام طول عمر باید کوشش شود عقاید و اندیشه هایی را که خارج از منطق و یا به صورت اجباری هستند , به ذهن خود راه ندهیم و آنها را به صورت یک مطلب حقیقی نپذیریم , زیرا پذیرش چنین افکاری , همیشه موجب ناراحتی و مزاحمت و بروز ترس و وحشت های گوناگون در وجود می گردند. با توجه به این که ضمیر آگاه هر فردی از حقیقت پوچ و باطل بودن آن آگاهی کامل دارد , ولی گاهی خود شخص آن اعتقادات را به صورت تظاهر و برای اغفال دیگران و حتی برداشتهای خود , می پذیرد و اثرات آن اعمال , پس از چندی وارد ضمیر ناخودآگاه وی می شود و سپس خرابی روح و روان و در نهایت مسیر تکاملی را ببار می آورد.
در چنین مواقعی ضمیر ناخودآگاه در سرگردانی عجیبی بسر می برد چون از این حقیقت آگاهی کامل دارد که ضمیرآگاه آن را به صورت قطعی نپذیرفته و تنها از نظر ظاهری به آن فکر و اندیشه ها معتقد است , لذا ضمیر ناخودآگاه می تواند این گروه از افکار و عقاید و خواست ها را به صورت عادی در خود جای دهد و آنها را پس از مدتی در ضمیر ناخودآگاه بایگانی کند . این افکار معمولا در این ضمیر , به شکل سرگردان و بدون محل بایگانی کامل و مشخصی , بسر می برند و هرچند مدت یکبار , به گونه ای خود را در وجود اشخاص ظاهر می نمایند . زمانی که اینگونه افکار و عقاید در ضمیر کسی ظاهر می گردند , صاحب این ضمیر ها , فردی دمدمی مزاج و بی ثبات می شود.
14- یکی از بزرگترین نیروهایی که در ضمیر ناخودآگاه وجود دارد و باعث وجه تمایز و برتری افراد نسبت به یکدیگر می شود , قدرت بی نیازی برخی از افراد نسبت به دیگران است , یعنی این نیروی ذاتی که درون بخشی از ذاتی و عقلی افراد وجود دارد , موجب می شود که شخص , خود را در زندگی فردی و اجتماعی , بی نیاز احساس کند و هرگز دست به سوی کسی غیر از خداوند بزرگ دراز نکند , چون او خود را از هر نظر بی نیاز می داند و احساس غنی بودن است که در زندگانی هر فردی بی نیازی واقعی را به وجود می آورد و این افراد که بر نیروی عقلی خود مسلط هستند و اندیشه های خوبی را به ضمیر آگاه و ناخودآگاه خویش روانه کرده اند , همیشه در حد درآمدشان خود را بی نیاز می دانند و خوشحال و شاکر هستند و پای خویش را از حد گلیمی که دارند , درازتر نمی کنند و کوشش دارند که برای امرار معاش خود , حق دیگران را به هر نحوی که امکان پذیر است پایمال ننمایند و حتی گاهی از حق خود بخاطر رضای خدا و سود دیگران می گذرند.
15- افراد پس از رسیدن به رشد جسمی و عقلی , برای امرار معاش و ادامه زندگی , مبادرت به انتخاب شغل و یا حرفه ای می نمایند و از این زمان است که برخی از آنها آرامش خود را از دست می دهند و یا آرام به ادامه زندگی خویش می پردازند , زیرا انتخاب شغل یکی از مهمترین عواملی است که تاثیرات بسیار مهم و شگرفی را در وضع روحی و مادی و معنوی و اخلاقی افراد از خود بجای می گذارد . زمانی که فردی کاری را برای خود انتخاب می کند ع شایسته است به این شغل انتخاب شده علاقه داشته باشد , تا پس از مدتی از آن واخورده و خسته نشود که مجبور به رها کردن آن گردد . اگر در کار و حرفه ای کشش و علاقه قلبی و واقعی وجود نداشته باشد , مسلما عشق کاری هم در میان نخواهد بود , چون همیشه علاقه به کار باعث به وجود آمدن عشق و محبت و آرامش خیال می شود و کسی که مشغول به کار مورد علاقه اش می شود , در تمام مدت کاری خود , خوشحال و خندان و لذت فراوانی از شغل خود می برد و کارش را با دل و جان انجام می دهد و نتیجه آن در ضمیر ناخودآگاه او نقش مثبت می بندد و بعدها موجب باز شدن گره های زندگی وی می گردد و در آن کار نیز صاحب ابتکار و نوآوری های جدیدی خواهد بود.
16- ضمیر ناخودآگاه هر فردی , در اختیار روح وی می باشد و روح بر این قسمت عقلی نظارت مستقیم دارد و آن را تحت کنترل خود قرار می دهد و زمانی که روحی , جسم مادی بشر را ترک می گوید, کلیه ملکات عقلی , منجمله محفوظاتضمی ناخودآگاه را که در تن پوش قرار دارد همراه خود به عوالم روحی انتقال می دهد . عده زیادی از افراد , وجود این ملکات را جزو قدرت جسم مادی خود می دانند و بر این باورند که پس از مرگ , تمامی آنها با جسم مادی از بین خواهند رفت . در صورتی که اکثر ملکات جزو وجود ذاتی روح هستند و زمانی که روح , جسم مادی را رها می کند و به یکی از جهان های روحی انتقال می یابد , این خصائل و ملکات را نیز همراه خود به آن جهان می برد.
علاوه بر شناخت هایی که دانستن آنها موجب آرامش خیال و آسودگی فکر در افراد بشر می شوند , نکات بسیار کوچکی نیز وجود دارند که در زندگی باید به آنها توجه کرد.
الف ) راه دادن اندیشه های درست و خوب به افکار و ذهن , یک نوع مسکن روحی است که باعث آرامش و سبامت روح و روان آدمی می شود.
ب) در زمان حیات مادی , عواملی وجود دارند که گاهی به طور خواسته یا ناخواسته در زندگی اشخاص بروز می کنند و رفته رفته ذهن و افکار افراد را اشغال می نمایند , مانند حس دشمنی , کینه توزی , انتقام جویی که اغلب آنها باعث بروز عذاب و ناآرامی هایی در اشخاص می شوند و گاهی ریشه آنها به جایی می رسند که اتفاقات بد و خطرناکی در زندگی روی خواهند داد و برای مدتی محدود و یا دائمی , موجب بوجود آمدن عذاب روح و جسم می شوند.
پ) وابستگی های مادی ,, خود یک نوع عذاب دیگر است که مردم به طور ناخواسته برای خویش فراهم می کنند و با اندوختن ثروت و مکنت و اموال , به تصور این که در رفاه مادی قرار گرفته اند , خود را گرفتار برخی از ناراحتی های روحی می نمایند. البته وابیتگی چیزی نیست که کسی بتواند در طول عمر , از آن بگذرد و هیچگونه دلبستگی به آن نداشته باشد , چون هر فردی دارای جسم مادی است و این جسم برای ادامه حیات خود , احتیاج به ماده دارد و باید احتیاجات این عنصر مادی را به نحوی برآورد تا آن را از نابودی نجات دهد , ولی این نیاز دارای حدی است که نباید از آن تجاوز کند وگرنه , ثروت اضافی غیر از عذاب و ناراحتی و فشارهای روحی , هیچ اثر دیگری در زندگی افراد ندارد و پس از مرگ وی هم آن ثروت موجب کدورت خاطر و هرج و مرج زندگی بازماندگان وی می شود.
ت) حسادت یکی دیگر از دشمنان روح و ویرانگر آرامش فرد است و اثرات مخربی بر ضمیر ناخودآگاه از خود بجای می گذارد , چون فرد حسود هرگز نمی تواند در حالت تعادل کامل بسر ببرد و روح خود را در عذاب و ناراحتی قرار ندهد . فرد حسود با دیدن هر چیز یا شیئی که مال خود او نیست , ناراحت می شود , زیرا هر آنچه را که در عالم است برای خود می خواهد و جهت بدست آوردن آنها در حد مقدورات , از هیچگونه کوششی فروگذاری نمی کند , در نتیجه دائما روح و جسم خود را در عذاب و نگرانی و ناراحتی های مختلف قرار می دهد.
ث) شناخت ذات وجود و قدرت های روحی , موجب می شود تا هر فردی بتواند در طول حیات , بر اعمال و کردار و رفتار خود مسلط شود و هدف از رفتار خود را به درستی بداند و ذات خویش را بشناسد.
کسانی که شناخت هایی نسبت به روح خود و دیگران دارند , معمولا اختلافات و ناراحتی های کمتری را در جوامع کوچک و بزرگ تحمل می کنند و در دوستی , محبت های پایداری را ادامه می دهند , ولی عدم شناخت های روحی باعث می شوند که زندگانی مسالمت آمیزی در بین افراد مشاهده نشود.
ج) خوابیدن و برخاستن به موقع برای سلامت و آرامش روح و ضمیر های بشر بسیار مناسب است و بی خوابی باعث بروز برخی از ناراحتی ها در وجود افراد می شود که مهمترین آنها عبارتند از :
بر انگیختن خشم و عصبانیت , کند ذهنی , بی اشتهایی , بی تفاوتی , نگرانی و حتی نخوابیدن های مکرر و مستمر اشخاص , گاهی در نهایت موجب بروز نوعی جنون می گردد.
خوابیدن و نیاز بشر به خواب , امری است حتمی و واجب و غیر قابل انکار , چون همانگونه که برای ادامه حیات مادی هر فردی باید به جسم , غذاهای مختلفی را بخوراند تا قادر به فعالیت های روزانه گردد , به همان ترتیب هم باید به روح نیروهای لازم را وارد نماید تا بتواند در زمان حیات مادی از خود مقاومت و ایستادگی نشان دهد و بهترین غذایی را که می توان برای روح تدارک دید , نزدیکی صحیح و خوابیدن است.
روح در زمان خوابیدن افراد می تواند جسم مادی را برای مدتی ترک گوید و جهت کسب انرژی , خود را به عوالم روحی سفر می کند , قسمتی از ضمیر ناخودآگاه همراه روح است و این ضمیر می تواند , کلیه نقاط سفر را مشاهده کند و آنها را تشخیص دهد و در تمام وقایع و حرکات روحی شرکت داشته باشد و گاهی هم طی شرایط خاصی , اطلاعات برخی از این مسافرت ها را به ضمیر آگاه انتقال دهد که بشر قسمتی از آنها را به صورت رویا به یاد می آورد و مابقی در ضمیر ناخودآگاه باقی می ماند.
اگر به کسی اجازه خوابیدن داده نشود و روح قادر نباشد جهت کسب انرژی از کالبد جسمی خارج گردد , پس از مدتی عاصی و ناراحت می شود , به طوریکه حالت های جسم مادی افراد بتدریج تغییر می یابند و در نهایت کار بجایی می رسد که روح عصیان کرده و به طریقی خود را از جسم مادی رها می سازد . در این مواقع گاهی اتفاق می افتد که روح برخی از رشته های نقره ای را از جسم مادی جدا می کند و برای به دست آوردن انرژی بیشتر به عوالم بالاتر حرکت می کند , ولی با این چند رشته نمی تواند خود را به محل دلخواه و عوالم روحی مناسب برساند و نتیجتا , مدت ها در پریشانی و سرگردانی باقی می ماند . در چنین شرایطی حالت جنون خفیف و یا گاهی دیوانگی در افراد نسل بشر , بروز خواهد کرد و نسبت جنون در این مواقع بستگی به مقدار کسب انرژی روح از عوالم روحی را دارد . یعنی اگر روح بتواند خود را به طور کامل به عوالم روحی برساند ,حالت عادی در افراد باقی می ماند و هر چه رسیدن به آن نقطه اوج , پائین تر باقی بماند , حالت جنون و دیوانگی در او بیشتر مشاهده می گردد و تعادل کنترل عقلی خود را به همان نسبت از دست می دهد و هرچه روح بتواند رشته های بیشتری را در این زمان بی خوابی از جسم جدا , به ننقطه اوج بالاتری دست می یابد , یعنی اگر یک یا دو رشته از رشته های نقره ای از جسم مادی جدا شده باشد , روح نیز دارای قدرت کمتری می شود و نمی تواند خود را به عوالم روحی برساند به همین دلیل هم آشفتگی فراوانی در جسم مادی افراد به وجود می آید و هر چه این گسیختگی های طناب های نقره ای بیشتر باشند , روح به آرامش بیشتری دست می یابد و حتی در برخی از مواقع تمام رشته های حیات را روح از جسم مادی جدا می کند و در نتیجه مرگ طبیعی در اثر بی خوابی فرا می رسد و , روح به آرامش کامل خود دست می یابد
17-حقیقت گویی یکی دیگر از محسناتی است که باعث آرامش روحی افراد می شود و ضمیر ناخودآگاه را از آلودگی نجات می دهد , ولی متاسفانه کمتر کسی می تواند از این قدرت ذاتی خود بهره مند شود . افراد حقیقت گو کسانی هستند که در خانواده های پاک و درست پرورش یافته اند و به سادگی می توانند هر حقیقتی را بر زبان آورند , زیرا در زمان کودکیی به آن عادت کرده اند و قدرت گفتار حقایق در ضمیر ناخودآگاه آنها نقش بسته , به طوری که قادر به بیان و اظهار مطالب دروغ و ساختگی نیستند و اگر در یک زمانی بخواهند دروغی به حکم اجبار بیان کنند رنگ چهره آنها دگرگون می شود و عرق پیشانی آنها را می پوشاند و گاهی هم زبان آنها در بیان اظهار چنین مطالبی به لکنت می افتد و یا تحت تاثیر ضمیر باطن , حالت ضعف و رخوت و واخوردگی روحی به آنها دست می دهد.
18- یکی از بزرگترین عواملی را که برخی از افراد برای خود می سازند و بعد از آن زمانی خودشان را پایبند آن ساخته های خود می شوند , وحشت از انجام آن کار و یا عملی است که تصور می کنند قدرت اجرای آنها را ندارند و لیاقت انجام دادن چنین اعمال یا حرکاتی , مختص شخص و یا افراد بخصوص است و این تصورات و بی ارادگی در سنین بالا , مربوط به زمانی است که شخصیت کودکی و نوجوانی فردی در حال شکل گرفتن و پایه ریزی بوده و پدر و مادری دلسوز , ولی ناآگاه داشته اند و تمام اعمال حیاتی کودک خود را والدین انجام می داده اند تا مبادا فرزند دلبندشان ناراحت شود و یا لطمه و آسیبی ببیند.
گاهی می توان دلیل عدم پاسخگویی درست را مربوط به روش اخلاقی و تدریس نادرست برخی از افراد خانواده یا از آموزگاران دانست , چون زمانی که فردی به وسیله آموزگار به پای تخته احضار می شود و به دلیل ندانستن درس , توان جوابگویی را ندارد , آموزگار به او می گوید که چرا فراموش کرده ای تو هر زمانی که به کنار تخته سیاه می آیی تمام اطلاعات خود را از یاد می بری . اکثر تلقینات مشابه یا گفته ها باعث می شوند تا دانش آموزان به تدریج به خود بقبولانند که در زمان امتحانات , تمام محفوظات ذهنی خود را از دست می دهند و در این شرایط برای دانش آموزان یک نوع بی حسی ذهنی به وجود می آید و پس از این که جلسات آزمایش را ترک کردند , این بی حسی از بین می رود و افراد حالت عادی خود را باز می یابند.
زمانی که فردی برای یکبار دچار بی حسی ذهنی شد , باید از آن پس خود را بشناسد و بداند احتمال این که در جلسات آتی نیز دچار همین قبیل ناراحتی ها بشود , وجود دارد , لذا قبل از ورود به جلسات بعدی , می بایست چند بار به وسیله خود صحبتی و خود تلقینی به خویش بقبولاند که ( من دارای حافظه قوی و نیرومندم , از قدرت ضمیر ناخودآگاه بسیار خوب و مطلوبی بهره مند هستم و در هر زمانی که اراده کنم می توانم از قدرت فکر و محفوظات ذهنی خود استفاده کنم و از این لحظه به بعد هیچ وحشتی از فراموشی مطالب در جلسات امتحانی نخواهم داشت و بر هر سئوالی چیره خواهم شد , چون تمام سئوالات را می دانم و در حافظه خود آنها را ذخیره کرده ام و قدرت حافظه , در دست ضمیر آگاه من است که در هر زمانی می توانم از آنها استفاده کنم ) با تلقینات مشابه گفته های فوق , به سادگی می توان بی حسی های ذهنی را از وجود خود دور کرد و حالت عادی را باز یافت.
زمانی که ضمیر های خود را تحت تاثیر تلقینات قرار می دهید و در حال بازسازی مجدد آنها می باشید , نباید جملات منفی و ناامید کننده ای را به ذهن خود راه دهید و یا خود را از انجام عمل و یا درک مطلبی عاجز بدانید.
البته این مطلب را نیز متذکر شوم که دلیلی وجود ندارد که همیشه در زندگانی تمام افراد بشر سعادت روی آورد و خوشی و آرامش با آنها دمساز گردد , گاهی هم اتفاق می افتد که سختی های غیر قابل تصوری گریبانگیر زندگانی برخی از افراد می شود , در چنین شرایطی می بایست با آن گرفتاری و سختی های تازه وارد نوعی مبارزه کرد و از ادامه پشتکار زندگی مایوس نشد . چون حیات بشر هرگز توقفی ندارد و کسی هم نباید به آن اجازه دهد تا متوقف شود . ضمن اینکه رفع هر مشکل یا گرفتاری موجب تکامل و ازدیاد عقل و تجربه می گردد که افراد به مسیر عقل کل عالم هستی نزدیکتر می شوند.
در هر زمانی که چنین حالتی پیش آمد و فردی از زندگانی مادی و معنوی , به طور کلی ساقط شد , باید به دل وحشت راه ندهد و به زودی به خود مسلط شود و از همان نقطه توقف , زندگانی مجددی را به نحوی دیگر آغاز کند و اجازه وقفه ای را به آن ندهد و با پشتکار و قدرت های نهانی که در ذات خود نشان دارد , یقینا پس از گذشت مدتی کوتاه به پیروزی . موفقیت های چشم گیری خواهد رسید و اگر کسی بخواهد در زندگی به اوج موفقیت های قدرت نهان و ناشناخته های ضمیر ناخودآگاه وی وجود دارند , برسد , این ضمیر , او را در هر زمانی که خواسته باشد به آن نقطه اوج عقلی خواهد رسانید.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 0:29  توسط بابک
|
هر فردی دارای دو نوع آگاهی کاملا متمایز و مشخص نسبت به یکدیگر است که یکی از آنها ضمی آگاه می باشد که دانسته های افراد را در بر می گیرد , دیگری ضمیر ناخودآگاه , یعنی حقایقی که پس از مدتی از خاطرات اشخاص به طور ظاهری محو می گردند و به دست فراموشی سپرده می شوند و به آن انتقال می یابند.
ضمیر آگاه یا شناخته شده های فکری , مربوط به دانستنی های زمان حیات افراد می شود و آنچه را که عموم از علوم می شناسند و در هر زمانی بیاد دارند , در این ضمیر جای دارند و فضای داخلی آن را اشغال می کنند و هر کس روزانه برای ادامه حیات مادی , معنوی , علمی , هنری و ... از وجود این ضمیر استفاده می کند و با یادآوری فوری مطالب , تمام اعمال و حرکات و افعال زندگی خود را انجام می دهد , به طوری که هیچ احساس کمبودی از نظر خواست های عقلی به او دست نمی دهد و زندگانی عادی و روزمره خود را می گذراند.
ضمیر ناخودآگاه به صورت گنجینه و یا مغز کامپیوتری است که تمام آگاهی های زمان گذشته را به صورت طبقه بندی شده و اهمیت آن , در خود جمع آوری می کند و آنها را به حالت ثبت شده و زنده در خویش نگاه می دارد و محفوظات این ضمیر , به صورت مستقیم , بکارهای روزمره افراد ربطی ندارد مگر این که کسی به دلایلی بخواهد از وجود خاطرات گذشته و بایگانی شده خود به نحوی استفاده کند یا تحت تاثیر وجود آنها بصورت بروز عقده های مختلف قرار گیرد.
درد و ناراحتی های روحی و روانی و جسمی که افراد را در زمان حیات به نحوی آزار می دهند , معمولا از دو منبع اصلی سرچشمه می گیرند که مرکز این ناراحتی ها مربوط به جسم مادی یا خارج از آن است. اگر برخی از ناراحتی های جسمی , کاملا شناخته شوند و دارای موضع درد و بیماری مشخصی نیز باشند , بیشتر آنها دارای ریشه و یا منبع مادی هستند که در اصل بخود جسم افراد مربوط می شوند و برای مداوای آنها می بایست به پزشک های مختلف مراجعه کرد.
چنانچه این ناراحتی ها , دارای ریشه مادی و جسمی نباشند , ولی اثرات آن , جسم و روان را آزار دهند , از قدرت های روحی بخصوصی به وجود می آیند که علت بروز آنها مربوط به ضمیر ناخودآگاه است و درمان آن نیز از همین طریق میسر می باشد , یعنی در چنین مراحلی , ضمیر ناخودآگاه هر فردی نقش پزشک معالج را برای درمان بیماری های وی که علت بروز آن خارج از وجود جسم مادی است را عهده دار می شود.
زمانی که فردی به دلیل ناراحتی های خارج از جسم مادی , به پزشک عمومی یا روان درمان مراجعه می کند . اگر این پزشک بتواند با استفاده از قدرت های روحی , از بیمار اطلاعاتی کسب نماید و از ضمیر ناخودآگاه وی , علت بیماری و چگونگی به وجود آمدن آن را جویا شود , به مراتب سریع تر می تواند در مورد مداوا و درمان بیمار خود اقدام کند و او را از آن ناراحتی جسمی و روحی نجات دهد.
زمانی که پزشکی توانست بیمار خود را به خواب مصنوعی ببرد و با ضمیر ناخودآگاه وی تماس برقرار نماید , آنگاه به سادگی قادر است تمام سئوالات مربوط به آن بیماری یا ناراحتی و حتی در برخی از مواقع روش درمان آن را , از ضمیر ناخودآگاه خود بیمار جویا شود. آنگاه مسلما به مراتب آسانتر می تواند آن مریض یا ناراحتی را مداوا کند.
توسط علم و شناختهای روحی می توان به تمام بحران های عاطفی و اجتماعی و یا انگیزه های محیطی که در این ضمیر از گذشته بجا مانده اند , دست یافت و آنها را مجددا شناسایی کرد و پس از کسب معلومات و شناخت های کافی از حالات گذشته افراد , می توان آنها را مداوا نمود .
توسط روش های روان درمانی یا روانکاوی , اکثر بیماری های خارج از عضو مادی (روحی و روانی ) قابل معالجه هستند و به وسیله این روش ها است که می توان تمام ناراحتی های روحی و عادات زشت و ناپسند را که در برخی از افراد وجود دارند , از بین برد , زیرا در این شرایط , اطلاعات کافی ای که در ضمیر ناخودآگاه , در جهت مثبت با نیروی آگاه و علت بروز ناراحتی های موجود به دست آمده اند , با یکدیگر همگام می شوند و پس از اندک مدتی ( از یک لحظه تا چند ماه به طول خواهد انجامید ) اثرات و حالات ناراحت کننده ای که در اثر فشار حالت های برونی بر درونی وارد شده بودند , بتدریج از بین می روند و رفته رفته کلیه عوامل و آثار آن ناراحتی ها از ضمیر ناخودآگاه پاک می شوند و در نتیجه تمام آن خاطرات ناراحت کننده , به ضمیر آگاه انتقال یافته و در مقابل عمل مستقیم عقل قرار می گیرند و عقل هم برای بهبود آن , راه حل مناسبی را می اندیشد که در نتیجه بیماری و درد و رنج شخص به آهستگی از میان می رود و سلامت و نشاط جایگزین حالت های قبلی وی می شود و بیمار بهبود می یابد.
ضمیر ناخودآگاه را نمی توانیم به سادگی در وجود خود بیابیم و آن را بشناسیم , زیرا که این ضمیر در زندگانی افراد , فاقد اثرات ظاهری است و معمولا می بایست آن را توسط ادراک و شعور و فهم که در ذات نهان هر فرد سالمی قرار دارد , جستجو کرد و وجود آن را شناخت . زیرا افرادی که از روی شعور وشناخت های مختلف توانسته اند نیروهای درونی خود را تقویت کنند و در نتیجه بر قسمتی از ضمیر ناخودآگاه خویش مسلط شوند , معمولا جزو کسانی هستند که در اثر مرور زمان , یا تمرینات القایی و به طور دائم و مستمر , لغات و جملات و آگاهی های مثبت و درست و سالمی را , روانه ضمیر آگاه خود کرده و پس از مدتی هم به طور اتوماتیک , تمام آنها را به ضمیر ناخودآگاه خویش انتقال داده اند که در نتیجه کلیه محفظه بایگانی های پرونده ضمیر ناخودآگاه را با اعمال خیر وثواب و درست و منطقی خویش پر کرده و جای خالی برای شرارت و بدی ها باقی نگذارده اند.
دستیابی به ضمیر ناخودآگاه کار ساده ای نیست , ولی اگر کسی خواسته باشد از قدرت و وجود ان آگاهی یابد , کار مشکلی نیز نخواهد بود . برای اطلاع از چگونگی موجود بودن این ضمیر در ذات وجودی , هر کس می تواند ضمیر ناخودآگاه را در خود بیابد و آن را بشناسد , زیرا این ضمیر , در گذران زندگی و هر چند مدت یک بار , وجود خود را به گونه ای خاص ثابت می کند . یکی از این حالت ها , زمانی است که افراد بدون هیچ دلیل منطقی یا محیطی , دچار نوعی گرفتگی روحی می گردند و احساس پریشانی بدون علت یا انگیزه ای تحمل هیچ کار یا فردی را ندارند. در چنین مواقعی , ضمیر ناخودآگاه , وجود قسمتی از بایگانی و اندوته های خود را بروز می دهد و فرد بدون شناخت و آگاهی از این حالت خویش , با نیروی درونی خود در ستیز می شود , زیرا یکی از ناراحتی های بایگانی شده در این ضمیر بدون اطلاع و خواست فرد , به دلیل مشاهدات عینی اتفاق یا رویدادی مشابه حالتی از گذشته , در ضمیر آگاه وی ظهور کرده است و به صورت نوعی ناراحتی از نگرانی و عقده های گذشته در این حالت شخص خود نمایی نموده و باعث بروز این حالت جدید در شخص گردیده است که او احساس ناراحتی و اندوه بی دلیل در وجود خود می نماید و گاهی نیز امکان دارد که شخص بر خلاف حالت فوق , بدون هیچ دلیلی در حالت شعف و خوشی قرار گیرد و با هر حرفی از ته دل بخندد و شاد باشد . به وجود آمدن این حالت ها در افراد نیز یکی دیگر از شگفتی های ضمیر ناخودآگاه می باشد که مطالب و اتفاقات خوش گذشته در اثر بروز حالت های مشایهی به گونه ای بر ضمیر آگاه شخص اثر گذارده و او را دگرگون ساخته است و تا مرز آگاهی پیس آمده است.
کسانی که در زندگی روزمره خود همیشه خوبی ها و محسنات هر پدیده ای را در نظر می گیرند و معمولا از بدی های آن می گذرند , وجود همین خوشبینی ها باعث می شود که اثرات مثبت آن پس از زمانی در ضمیر ناخودآگاه افراد جای گیرند و در برخی از مواقع , حالت های شعف و خوشی بدون دلیل به آنها روی آورد , به طوری که خود شخص از دلیل پیدایش چنین حالتی بی خبر و ناآگاه است.
گروه زیادی از افراد در جوامع مختلف مشاهده می نمائیم که با وجود داشتن زندگی محقر و مختصر , همیشه شادی و خنده و شادابی , از سر و روی آنها می بارد و غم زندگی و ناراحتی های اجتماع را آنچنان به دل راه نمی دهند . با مشاهده چنین حالت ها در برخی از افراد , متوجه خوش بینی های وی می شویم . هر فردی که آگاهی کافی از قدرت ذاتی خویش داشته و به خود شناسی نیز رسیده باشد , به سادگی می تواند به وضعیت و حالت ضمیر ناخودآگاه خود پی ببرد و ذات وجودی خویش را بهتر بشناسد و در زندگی از آن بهره مند شود.
حقایق زیادی در زندگی هر فردی وجود دارند که در زمان معین و مشخص و بدون خواست کسی , آنها به طوری ناگهانی و غیر ارادی رخ می دهند . حال این اتفاق و حادثه چه خوب و زیبا یا مخرب و خانمان برانداز باشد , متاسفانه در این شرایط کسی را یارای مقاومت و جلوگیری از آن نیست و آنچه مسلم است , حیات هر فردی تا زمان معینی ادامه دارد و اتفاقی که از طرف نیروهای نهان و قدرت های مافوق درک بشر در زندگانی رخ می دهند , نباید باعث آن گردد و حیات اشخاص می بایست به نحو جدیدی مسیر ادامه تکامل زندگانی خود را بپیماید , زیرا توقف حیات ظاهری هر موجودی , در دستان پر قدرت خداوند می باشو و خواست او است که می بینیم برخی از تحولات در مسیر زندگانی افراد رخ می دهند و تمام اتفاقاتی را که بدون خواست فرد از سوی قدرت های مافوق به وقوع می پیوندند , باید از جان و دل پذیرفت و از وجود آن بسیار خرسند بود . مگر به دلیل عدم آگاهی در مقابل این رویدادها , اعمالی را انجام دهیم که به گونه ای موجب آزار و ناراحتی خود و دیگران گردد/
وقتی از ضمیر ناخودآگاه و قدرت های بازسازی آن بحث می کنیم , نیازی به کمک گیری از جسم مادی نداریم , زیرا این قدرت های اداره کننده حیات جسم مادی , در اصل این دو عنصر هستند و کسی نباید قدرت های روحی وجسم اثیری خود را دست کم بگیرد و به آنها توجهی ننماید و تنها به فکر جسم مادی خویش باشد چون در غیر این صورت , چنین تصور خواهد کرد که تمام نیرو و قدرت های وجودی افراد , در جسم مادی آنها متمرکز است و عامل دیگری در به وجود آوردن این نظم جسمی دخالت ندارد . قدرت اصلی بشر در شناخت روح و تن پوش و جسم است و زمانی که قدرت این سه عنصر در یک سو به حرکت در آیند آنگاه افراد قادر خواهند بود هر مشکلی را از سر راه خود بردارند و حقایق و واقعیاتی را درک نمایند که تاثیرات بسیاری در زندگانی آآنها از خود بجای خواهند گذارد.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 0:28  توسط بابک
|
هر فرد در ذات وجودی خویش دارای دو آگاهی کاملا متمایز نسبت به یکدیگر می باشد که به آنها ضمیر آگاه و ضمیر ناخودآگاه می گویند.
ضمیر آگاه مربوط به دانستنی های زمان حیات هر فردی می شود و آنچه را که افراد از علوم و تجارب زندگی می شناسند و بیاد دارند , تمامی آنها در این ضمیر جای دارند و هر کس برای گذرانیدن امور روزمره خود, از وجود این ضمیر استفاده می کنند و با یادآوری فوری و آنی مطالب این ضمیر , تصمیم می گیرد , اجرا می کند , حرف می زند و در نتیجه , حرکات و زندگی را بگونه ای می گذراند.
ضمیر ناخودآگاه , به صورت مرکزی است که تمامی آگاهی های زمان گذشته را بتدریج در خود جمع آوری کرده است و در اصل محفوظات این ضمیر , به کارهای روزمره اشخاص ارتباط چندانی ندارد (مگر کسی بنا به دلائلی بخواهد به آنها دست یابد ) . در این مبحث سعی شده است تا اعمال عمده و کارهای ضمیر باطن , تا حد مورد نیاز و شناخت افراد شرح داده شود.
همانگونه که می دانیم برخی از بیماری و دردهای جسمانی افراد , بایستی توسط پزشک و با مصرف دارو معالجه شوند , ولی درمان بیماری هائی که بدوا ریشه در عوامل فیزیک جسم مادی ندارند و از قدرت های روحی بخصوصی ناشی می شوند , عمدتا مداوای آنها از طریق قدرت های روحی و ضمیر ناخودآگاه خود شخص قابل درمان است . یعنی ضمیرناخودآگاه , نقش پزشک معالج را برای معالجه این قبیل امراض خارج از وجود جسم مادی و فیزیکی عهده دار می شود , لذا اگر کسی مهارت لازم را در کاوش ضمیر ناخودآگاه (خود و دیگران ) به دست آورد , آنگاه می تواند نسبت به معالجه خود و دیگران , از بیماری های روحی و روانی و عصبی , که اغلب آنها باعث دردهای عضوی جسم مادی نیز می شوند , اقدام نماید.
یکی از علل عمده بهبودی برخی از از بیماری های روانی افراد در این است که بتوانیم آنها را بگونه ای از ضمیر ناخودآگاه , یعنی از محلی که پنهان هستند خارج سازیم و سپس در معرض شناخت ضمیر آگاه و قضاوت های عقل قرار دهیم , تا رفته رفته , با سرپرستی و نظارت مستقیم عقل , آن ناراحتی یا عقده ایجاد شده , به سطح آگاهی آید و پس از شناخته شدن مداوا شود.
وقتی از ضمیر ناخودآگاه خواسته شود تا محفوظات نامطلوب و ناراحت کننده ای را که در خود دارد , طی شرایطی خاص , به ضمیر آگاه انتقال دهد , ضمیر آگاه از طریق استدلال های عقلی و با روشی منطقی , آنها را از بین می برد و بجای آن , خاطرات مطلوب (مربوط به زمان برطرف شدن علل آن ناراحتی ) را جایگزین در بایگانی عقلی می نماید.
دست یابی به ضمیر ناخودآگاه کار بسیار ساده ای نیست , ولی اگر نسبت به شناخت و دسترسی به آن از نظر علمی و عملی توجه داشته باشیم , می بینیم که کار دشواری هم نیست و ما می توانیم به وجود آن آگاهی پیدا کنیم . مثلا گاهی اتفاق می افتد که بدون وجود هیچ علتی , فردی بی حوصله است و خود شخص علت این بی حوصلگی بوجود آمده را نمی داند , در این زمان است که ضمیر ناخودآگاه , وجود خود را به گونه ای در ذات خود می نمایاند . یعنی حالتی را در شخص بوجود می آورد که شبیه به حالت آن زمانی است که برای فرد بی حوصلگی و ناراحتی بوجود آمده بود و اگنون نیز ضمیر ناخودآگاه همان حالت را در آگاهی وی تداعی می کند و ضمیر آگاه با نیروی درونی خویش , به معنی همان بی حوصلگی قبلی , به ستیز آن حالت بوجود آمده بر می خیزد . در این راستا گاهی هم عکس بی حوصلگی , یعنی شادی بی مورد به شخص دست می دهد که این مورد هم مربوط به ضمیر ناخودآگاه می باشد و از ضمیر ناخودآگاه خاطره مطلبی شاد از گذشته , به دلیل مشاهده اتفاق مشابهی , به صطح ضمیر آگاه آمده است و در این زمان آن وضع در وی به وجود آمده است.
افرادی که همیشه روی جنبه های منفی مسائل تکیه دارند , مرتبا ناخودآگاه خود را با منفی ها انباشته می کنند , لذا هرگاه حالت تداعی مطلبی از گذشته ها به آنها دست دهد , از نظر ظاهری آن افراد حالتی اندوه گین پیدا می کنند و برخلاف کسانی که همیشه جنبه های مثبت مسائل را در نظر می گیرند و به عبارت دیگر , جنبه های مثبت را به ناخودآگاه خویش روانه می کنند , بهنگام تداعی آن موضوع گذشته , بطور ناخواسته شاد و خوشحال می شوند.
البته در هر دوی این حالت ها و در اکثریت قریب به اتفاق مواقع , شخص از دلیل بوجود آمدن این حالت ها بی اطلاع است . شخص مثبت اندیش یا فردی که سعی می کند از هر رویدادی جنبه مثبت آن را ببیند , فرد خوشبختی است , گو این که ممکن است خود وی آن طوری که باید و شاید احساس نکند.
ضمیر ناخودآگاه را بعضی از دانشمندان علوم روحی جدید به عنوان پزشک خصوصی و قدرتمند جهت درمان و معالجه فرد می دانند ( جسمی و روحی و روانی ).
اگر به این پزشک درون , در استمرار زندگی غذاهایی مانند درستی , خوبی , پاکی , و امثالهم را بخورانیم , او نیز ما را با خوشبختی , شادی استغنای طبع و سرزندگی و موفقیت های بیکرانی قرین خواهد ساخت و اگر او را با بداندیشی , سوء ظن و بدبینی , حسادت , دروغ گویی , طمع و زیاده طلبی , تنفر و تکبر , جاه طلبی و غرور و ... تغذیه نمائیم , عکس العمل آن موجب به وجود آمدن ناراحتی روحی و روانی و پیچیده و سخت شدن زندگی و نهایتا ناراحتی های فراوانی خواهد بود.
یکی از ساده ترین روش های خوراک دهی به این ضمیر زنده و فعال این است , هر روز صبح که از خواب بیدار می شوید افکار و امواج مثبت و سازنده ای را به ذهن خود روانه کنید , فرضا با خود بگوئید ((امروز روز شاد و موفقیت آمیزی خواهم داشت و سعی خواهم کرد مثبت فکر کنم و مثبت عمل نمایم و از راه راست منحرف نشوم و ... ) زمانی که چنین مطالبی را به ذهن خود تلقین و بازگو نمودید آنگاه در دراز مدت اثرات بسیار مطلوبی در ضمیر شما بجا خواهد ماند.
برای تقویت ضمیر ناخودآگاه و نیروهای نهان , باید تمام افکار پلید و منفی و یاس آور را از وجود خود دور سازید , زیرا هر نوع بد اندیشی , پس از مدتی به صورت باور در می آید و بعد از چندی تحویل ضمیر پنهان می شود و به صورت عقده های گوناگون جلوه گر می شوند و کم کم در افراد زمینه ایجاد بیماری های روحی و روانی , که همان جهنم درون است فراهم می آید.
زندگانی آینده بازتاب باورهای گذشته ما و باورها نیز نتیجه و مجموعه ای از اندیشه های خود ما هستند . حال این اندیشه ها می توانند مثبت یا منفی باشند و ثمر آن نیز در شروع ادامه حیات , به همان منوال , مثبت یا منفی خواهد بود.
در بازسازی های روحی , علت هر یک از عقده ها یا ترس ها را طی شرایط خاصی می توان از ضمیر ناخودآگاه پرسید (در خواب مصنوعی ) و سپس آن را از وجود خود برطرف نمود.
پس از غلبه بر ترس های مختلف , باید هر روز چند بار به خود تلقین نمود که ((من از قدرت های نهان خود باخبرم و از هیچ عاملی وحشت ندارم )). این نوع تلقین ها باید تا موقعی که آن عقده یا ترس بخصوص , از وجود فردی به طور کامل برطرف نشده است , ادامه پیدا کند , چون مطالبی را که ما روزانه روانه ضمیر ناخودآگاه خود می کنیم , پس از مدتی تمام آنها در ضمیر ناخودآگاه بایگانی می گردند و آن ناراحتی یا عقده را می پوشانند و خنثی می نمایند.
بدبینی معمولا در اثر برخورد با اندیشه و رفتارهای بد دیگران , مثل دروغگویی , بدقولی , تقلب , سوء نیت و ... در شخص بوجود می آید و نسبت به آمادگی های روحی و روانی هر فردی که با درجه هایی ضعیف یا قوی , جزو شناخت های او شده اند , در ضمیر باطن وی نقش می بندند , به طوری که آن فرد پس از مدتی به همه چیز با نظر مشکوک و بدبینی می نگرد.
شکایت نکردن از رویدادها و وقایعی که در زندگی افراد , به طور ناخواسته رخ می دهند و توجیه کردن آنها , با روشی مثبت بینانه , اثری ثمربخش در حالت روحی و روانی اشخاص از خود بجای می گذارند و تکرار این خوشبینی ها باعث افزایش درجه صبر و بردباری و در نتیجه بالا رفتن درجه ایمان شخص می شود.
کسانی که قصد دارند بیماری های صعب العلاج خود را با نیروهای درونی خویش معالجه کنند , حتما باید از ایمان والای خود بهره گیرند البته ایمانی که با شناخت حقایق حیات و تمرین و تکرارهای صحیح و آموزنده علم روح و روان و خداشناسی تقویت یافته است , زیرا بسیاری از بیماری های جسمی افراد , از روح و روان نشات می گیرند و به توسط همان قدرت ها نیز بهبود می یابند . اندیشه و تفکر مثبت و سازنده , پایه و اساس قدرت روحی و درجه تعالی فرد را تشکیل می دهد و هر نیازی که از روی خواست قلبی باشد , ضمیر باطن آن را به انجام می رساند.
تاثیرات دعا هم یکی دیگر از واقعیات زندگی است , زیرا وقتی شخصی از عمق وجودش , خواستار سعادت برای فرد دیگری می شود , در واقع اندیشه و تفکر مثبت خود را با اراده ای قوی و ایمانی قدرتمند در این راستا بکار گرفته است.
خیر خواهی برای دیگران از عواملی است که بر درجه مثبت بینی شخص و در نهایت تسریع در کسب درجه تکاملی بالاتر وی می افزاید . طبیعی است , کسی که برای دیگران بد می خواهد یا نفرین می کند , مرتبا در وجود خویش نیروهای منفی را تقویت می کند , زیرا بداندیشیدن برای دیگران و بد خواستن , بازتابی نادرست در ضمیر باطن افراد دارد و باعث تقویت بدخواهی در فرد نیز می گردد.
در هنگام خواب روح به همراه جسم اثیری برای گرفتن انرژی به عوالم روحی سفر می کند , ضمیر ناخودآگاه هم به همراه او است . گاه اتفاق می افتد که بنا به بعضی دلائل خاص روحی , ضمیر آگاه نیز همراه آن می شود و این موقعی است که فرد قسمت هائی از آنچه را که روح و ضمیر ناخودآگاه دیده اند را می بیند و آن مطالب و رویا ها بیاد فرد می ماند . اگر شخصی را به مدت چند روز از خوابیدن منع نمائید , به طوری که روح نتواند برای کسب انرژی و تقویت سیالات حیاتی به عوالم روحی سفر کند , کمکم فرد دچار حالت عصبی می شود و ادامه این کار موجب نوعی جنون خفیف یا دیوانگی می گردد و اگر این عمل ادامه یابد , بی خوابی موجب مرگ او خواهد شد.
اگر روح بتواند در محل کسب انرژی حیاتی به اندازه کافی توقف نماید و انرژی لازم را کسب نماید , حالت شخص طبیعی خواهد بود . در غیر اینصورت , به نسبتی که انرژی کمتری کسب کرده است , درجه بیماری عصبی و جنون شخص , بیشتر خواهد شد و سپس حالت عصیانگری به فرد دست می دهد که روح به علت فشارهای زیاد , تعدادی از ریسمان های نقره ای را از جسم مادی جدا می کند و گاه حالت ناراحتی های روحی وی به جایی می رسد که تمام ریسمان ها را قطع می نماید و در این موقع مرگ در اثر بی خوابی حادث می شود.
زمانی که ریسمان های نقره ای از جسم جدا می شوند , روح قادر است به قسمت های بالاتری از عالم اثیر روحی , جهت کسب انرژی صعود کند و در این موقع هرچه روح از جسم فاصله بیشتری بگیرد , به همان نسبت هم حالت جنون بیشتری به شخص دست می دهد که در نهایت کار به مرگ منتهی می شود.
بی حسی ذهنی یا فراموش کردن برخی از مطالبی که در بعضی مواقع مورد احتیاج شخص می باشند و آن فرد نمی تواند مطلب را به یاد آورد و ما آن را به ضعف حافظه تعبیر می کنیم , یکی دیگر از نارسائی های ذهنی اشخاص است که با بکار گرفتن روش های تلقین و نفوذ در ضمیر ناخودآگاه , مانند خود صحبتی و ... , به مرور از بین می رود . البته با بکار بردن جملات مثبت تلقینی , در کوتاه مدتی , قدرت حافظه از دست داده خود را باز خواهید یافت.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 0:24  توسط بابک
|
مدیوم یعنی فردی که واسطه بین انرژی و قدرت ارواح با افراد زنده باشد و در شکل گرفتن جلسات روحی مدیوم رل بسیار مهمی را ایفا می کند,زیرا بدون وجود مدیوم در جلسات , تماس مناسبی از نظر تحرکی و تجسدی برقرار نخواهد شد ولی در بسیاری از تماسها نیازی به مدیوم نیستو خود عامل این کار را انجام می دهد.
عامل های مختلف جهت اجرای برنامه های روحی خویش , هر یک چندین مدیوم دارند که از وجود آنها در تماس استفاده می نمایند . چون هر مدیوم دارای توانایی های ویژه مربوط به خود است که دیگری آن توان را ندارد چون هر کدام از آنها می توانند پدیده های جداگانه ای را بوجود آورند.بدست آوردن یا شناخت وسیط در بیت افراد کار بسیار مشکلی نیست زیرا یک عامل ورزیده با انجام برخی از آزمایشات ساده روحی می تواند پی به وجود آنها ببرد.
اگر در جلسه ای عامل بخواهد بدون انجام آزمایش فورا از فردی را به عنوان مدیوم استفاده نماید,نخست باید کسانی را انتخاب کند که بین خانمها دارای اندامی تقریبا درشت و چهره ای گرد و گندمگون و حالتی تقریبا عصبی باشند .چون در این گروه از افراد مدیوم های بیشتری را می توان یافت.
دلیل مدیوم بودن خوب از نظر ارواح داشتن سیالات قوی و فراوان و تجانس روحی است و به همین دلیل است که بوسیله سیاله های روحی هر مدیوم , دسته یا گروه ویژه ای از ارواح توان انجام کاری را دارند . توان مدیومی هر فردی با حالت روحی وی نسبت مستقیم دارد ولی با وجود این در جهان دو نفر را نمی توان یافت که دارای حالت و قدرت روحی یکسانی باشند.به این دلیل نمی توانیم تمامی مدیوم های جهان را دسته بندی کنیم لذا به ذکر چند گروخ از مدیوم های مهم که شناخته شده می باشند اکتفا می کنیم.
1-مدیوم شنوا:
این دسته از مدیوم ها می توانند با گوش تن امواجی از صداهای مبهم ارواح را بشنوند و گروهی دیگر از همین دسته از مدیوم های شنوا می توانند صدای ارواح را بطور کامل شنیده و آن را درک کنند.این افراد که تعدادشان زیاد نیست قادرند حتی با ارواح گفتگو کرده و پیام ها را برای دیگران بازگو کنند, لذا تماس آنان با ارواح نوعی جنبه پیشگویی دارد . اطلاعات خواسته شده توسط ارواح در گوش آنان زمزمه می شود و سپس آن گفته های ارواح را به زبان می آورند.البته باید گفت که ارواح خواسته های خود را از عقل به مغز و از مغز به سیستم عصب شنوایی منتقل می کنند
2-مدیوم بینا:
این نوع مدیوم ها قادرند گاهی طی شرایط خاصی با چشم تن ارواح و برخی از حقایق نامرئی حیات را بصورت شبح یا شخص کامل مشاهده کنند و خارج از پیرامون وجودی خود همه چیز را بصورت حقیقتی کاملتر درک کنند و گاهی هم ممکن است رخدادهایی را که در جهان در حال بروز است را به سادگی از راه دور دیده و بمراتب سریع تر از سیستمهای فنی و علمی و مخابراتی مطالب اطلاعاتی و مشاهدات خود را بازگو کنند.
3-مدیوم حلولی:
این گونه از مدیوم ها به نسبت سای در جوامع کمترند و آنها دارای روح و تنپوش بسیار لطیف تری از دیگران هستند. ارواح بیشتر تمایل دارند که در جلسات از وجود مدیوم های حلولی استفاده کنند و کنترل جسم وی را برای مدتی به دست بگیرند . این مدیوم ها معمولا پس از پایان جلسات هیچ مطلبی را از ما وقع جلسه بیاد ندارند . با حضور روحی در جلسات این گونه مدیوم ها اغلب شخصیت آن روح حلول کرده را به خود می گیرد و بنا به خواسته روح از خود حرکات فیزیکی بروز می دهند. در این شرایط روح تازه وارد روح شخص را برای چند لحضه مانند حرکت روح در زمان خواب کنار گذارده و برای مدتی در تنپوش وی جای می گیرد وکلیه حالت و شخصیت روح تازه وارد در وجود مدیوم پیدا می شود.
4-مدیوم کتابت:
بیشتر افراد بشر می توانند پس از چند بار شرکت در جلسات روحی و کسب دانش و علم روحی به صورت مدیوم کتابتی در آیند , زیرا این قدرت در تمام افراد به طور نسبی زیادی وجود دارد این نوع مدیوم ها قلم را در دست می گیرند و نوک آن را بر روی کاغذ می گذارند و سپس بدون اراده شخصی آنها , قلم خود به خود در دست مدیوم به حرکت در می آید و اشکالی را رسم می کند و در صورت تسلط روحی , خودکار و یا قلم شروع به نوشتن کلمات یا جملاتی می کند . این گونه تماس ها جزو سادترین تماس های روحی هستند که به آسانی می توان آثار روحی را در اطراف خود از طریق کارهای فیزیکی مشاهده کرد.
5-مدیوم الهامی یا حسی:
مدیوم هایی هستند که ارواح خواسته های خود را به صورت الهامات عقلی و ذهنی به آنها بازگو می کنند و آنان گاهی بدون اراده و خواست عملی را انجام می دهند و یا سخنانی بر زبان می آورند که پس از مدتی مشخص می شود آنها در آن زمان واکنش بسیار مناسب و برازنده ای نسبت به عمل قبلی خود در همین زمینه انجام داده اند واصولا باید چنین کاری صورت می گرفت تا از بروز اتفاقات و سوانحی جلوگیری به عمل آید. بیشتر افراد نسل بشر دارای چنین توانایی هایی هستند و این حالت مدیومی در آنها وجود دارد که در مواقع خاصی توسط روح نگهبان یا مددکار و راهنما مطالبی به آنها الهام می شود و یکی از همان حالتهای دلشوره یا نگرانی , وجود چنین الهاماتی است که در مواقع خاصی در افراد به وجود می آید.
6-مدیوم سیاله ای:
این افراد , مدیوم هایی هستند که از بدن آنها در جلسات روحی سیاله هایی خارج می شود که ارواح با استفاده از وجود همین سیاله ها قادرند قدرت یا پدیده های روحی را بوجود آورند و از خود آثار عقلی یا فیزیکی و ... بروز دهند .خروج سیالات روحی هرگز زیان یا مشکلی برای حالت روحی یا جسم مدیوم ندارد.به جهت همین سیاله های افراد است که باید در جلسات تجسدی همیشه افراد معتقد و موافق بیشتر از افراد ناباور و منفی باشند , زیرا افرادی که به وجود و بقای روح اعتقاد ندارند . اشخاص منفی تلقی شده و از قدرت مدیومی افراد(سیاله های مثبت) می کاهند و آن را خنثی می کنند و به همین علت هم حضور آنها مناسب جلسات روحی نیست.
7-مدیوم های وسیط روحی یا تجسدی:
این مدیوم ها نسبت به کلیه مدیوم های دیگر کمتر در بین افراد دیده می شوند .زیرا از سیالات بسیار قوی ای برخوردارند.انتخاب چنین مدیوم هایی مستلزم آزمایشات مختلفی است که بهترین و تواناترین مدیوم های وسیط در بین مدیوم های دیگر شناسایی شوند و از وجود آنها جهت تحرک یا تجسد بوسیله ارواح استفاده شوند
8-مدیوم های در خواب:
عده ای از افراد که می خوابند صاحب قدرت شگرفی می شوند و کلیه مطالبی را که در زمان رویا های خود مشاهده می کنند تمامی آنها روز بعد یا پس از مدتی کوتاه به وقوع می پیوندند و دلیل آن این است که در وقت خواب روح آنها پپس از کسب انرژی از جهان های روحی قادر است
اولا: در زندگی آینده خود و دیگران سیر و سفرهایی داشته باشد
ثانیا: در این شرایط می تواند ضمیر آگاه را نیز همراه ضمیر ناخودآگاه و سیار روانه کند تا کلیه مشاهدات و رویا های زمان خواب را این ضمیر به خاطر بسپارد و روز بعد بازگو نماید . این قبیل افراد را از نظر روحی مدیوم در خواب می نامند.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 0:23  توسط بابک
|
هاله وهاله درمانی
در اطراف و محیط نسل بشر امواج بسیاری وجود دارند که اکثریت قریب به اتفاق مردم از وجودشان بی خبرند و یکی از عمده ترین آنها امواج هاله هایی هستند که اطراف بدن هر فردی قرار دارند و یکی دیگر از آنها امواج هاله های حرارتی بدن افراد می باشد. اگر فردی برای شناخت و تشخیص آن تمریناتی داشته باشد ,ضمن شناخت این هاله ها بهتر می تواند به وجود سایر هاله های بدن پی ببرد و حالت های افراد را بشناسد آنگاه از روی ایم امواج فادر خواهد شد شخصیت و حالت آنها را بشناسد چون رنگ و ارتفاع و قدرت و شدت هر نوع هاله ای دارای معانی و مفهوم خاصی مربوط به خود می باشد.
در زمینه شناخت این هاله ها تمام افراد اگر خواسته باشند به راحتی میتوانند به وجود هاله های حرارتی اطراف بدن دیگران پی ببرند و این امواج را با چشم تن و در حالت عادی مشاهده نمایند و روش تمرین اجرای آن به شرح زیر است.
فردی را در اطاق نیمه روشنی که نور آن حدود روشنایی غروب یا صبح زود باشد مقابل دیوار سفیدی بنشانید. این شخص باید در حدود چهار متری شما در مقابل دیوار نشسته یا ایستاده باشد . اگر دیوار سفید نبود می توانید ملافه سفید یا کاغذی را روی دیوار نصب کنید چون در این شرایط هاله های حرارتی افراد بهتر دیده می شوند سپس ار آن شخص بخواهید حدود پنج دقیقه در همانجا ساکت و آرام بنشیند و حرکات اضافی از خود بروز ندهد ,وشما از آن فاصله بصورت مات به سوی سر و گردن او خیره شوید بطوریکه نقطه خاصی از بدن او را در کانون مشاهده دید خود نداشته باشید و نگاه شما به طور مات و با عمقی زیاد به سوی او باشد. پس از گذشت اندک مدتی نور سفید یا زرد یا مهتابی را اطراف سر و گردن و حتی شانه های وی مشاهده خواهید کرد,که ارتفاع این انوار از چند میلیمتر تا حدود چند سانتیمتر خواهد بود و در بعضی از نقاط این امواج در حال تعغیر دیده می شوند ولی اگر به جسم مادی که فاقد جان است با چنین شرتیطی خیره شوید احتالا نوری را حدود چند میلیمتر در اطراف آن جماد خواهید دید که هیچ حرکتی ندارد و از نظر فیزیکی این نور مربوط به انعکاس نور چشم شما در آن شی می باشد.زمانی که به جسم فرد بی جانی هم نگاه کنید امواج هاله های آنرا بصورت امواج جامدات مشاهده خواهید کرد.ضمن اینکه هر عنصر و موجودی دارای امواج خاصی است که توسط وسایل علمی و فیزیکی قابل رویت و تشخیص است . اخیرا در جهان دستگاههایی ساخته شده است که به راحتی می شود هاله های اطراف بدن را مشاهده کرد و از آنها در هر شرایطی که شخص قرار دارد عکس گرفت و حتی انرژی افراد را که در هر فرد وجود دارد توسط دستگاههای خاصی سنجید و دانست که اشخاص مختلف دارای چه سطح از انرژی هستند و آیا با این انرژی میتوانند به دیگران اثر مثبت بگذارند یا اینکه می بایست انرژی موجود خویش را تقویت کنند.
وجود قدرت و انرژی و امواج در اشخاص مختلف به طوری است که هر موجود زنده امواج خاصی را از خود ساطع می سازد , بدن جانداران منجمله نسل بشر نیز یکی از این منابع را تولید انرژی و امواج استکه به یکی دیگر از آنها هاله های نورانی گفته می شود. برخی از این هاله ها با چشم معمولی و عده ای توسط چشم مسلح قابل رویت هستند. یکی از دلایل وجود هاله های اطراف بدن موجودات نده در این است که خلقت ثابت می نماید نسل بشر و سایر موجودات دارای روح می باشند که این روح در درون تنپوش یا همان هاله ها جای می گیرد و تن پوش نیز اطراف بدن را با امواج پوشانیده و در چهارده نقطه بدن وصل می باشد , ارتفاع امواج هاله های اطراف بدن به تناسب قدرتهای تکاملی, مدیومی , جسمی, روحی , عقلی و ... متغیر هستند, چنانچه فرد روشن بینی در شرایط خاص اطراف بدن افراد را بنگرد در پیرامون محیط آن امواج نورانی و رنگارنگی را مشاهده می نماید که دیدن آنها از قدرت همگان خارج است. این امواج که به آنها هاله می گویند در حالتهای گوناگون تکاملی و قدرتهای روحی وروانی اشخاص به رنگ های مختلفی دیده می شود که ذیلا به شرح چند نمونه از آن می پردازیم.
1-هاله رنگ زرد: وجود این هاله نمایانگر رشد عقلی افراد می باشد و ارتفاع این هاله ها معمولا بلند است و اکثر رسولان الهی دارای چنین هاله هایی بوده اند
2-هاله رنگ سبز تیره: این نوع هاله ها مربوط به افراد متعصب می باشد , حال این تعصب می تواند عقیدتی ناموسی ملی و یا هر نوع تعصبی باشد.ضمنا متعصب کسی است که در زندگی خود از احساسات خود بیشتر استفاده می کند و در اکثر موارد عقل خود را بکار نمی گیرد.
3- هاله قرمز روشن: رنگ هاله دختران و پسران در سنین بلوغ به این رنگ در می آید و پس از مدتی که این حالت فروکش کرد تعغیر می نماید و به رنگ اصلی که مربوط به حالتهای زندگی و تکاملی وی است در می آید و ارتفاع این هاله ها کوتاه می باشد.
4-هاله کبود تیره: اکثر روحانیون و افراد متدین جهان که غیر از مطالب دین و مذهب به هیچ چیز دیگر نمی اندیشند و در زندگی خود چهارچوبی از زمینه و علوم و روایات ساخته اند و غیر از آن مطالب هیچ چیز دیگری را نمی پذیرند دارای چنین هاله ای می باشند.
5- هاله سفید روشن: افراد صبور و, جوانمرد , ورزشکار دارای هاله هایی به این رنگ هستند .این افراد جزو کسانی می باشند که گاهی زندگی خود را برای نجات فرد دیگری بخطر می اندازند حال این خطر می تواند مادی , اجتماعی ,خانوادگی ,دوستی و ... باشد
6- هاله سرخ کمرنگ: مربوط به افراد شهوتران و کسانی که جنون جنسی دارند می باشد گاهی اتفاق می افتد که این افراد برای ارضاء غرایض جنسی خود بسیاری از مردم را می کشند< تا به نیت پلید خود برسند
7-هاله سرخ پر رنگ:این هاله مربوط به افراد عصبانی, بی گذشت و انتقام جو می باشد و اکثر افرادی که در کشتارهای افراد دخالت دارند مانند سرداران و جلادها و ... دارای هاله هایی به این رنگ هستند.
8-هاله شیری: مربوط به افراد پر حرف و پر چانه می باشد این افراد وابستگی های زیادی به مادیات دارند و ارتفاع هاله این اشخاص کوتاه است.
9- هاله رنگ خاکستری: مربوط به افراد مریض می باشد و چنانچه این رنگ در بین رنگ اصلی هر هاله دیگری در محلی مشاهده شود نمایانگر مریضی آن شخص در آن نقطه از بدن است.
باید توجه داشت که این نوع هاله ها توسط هیچ یک از افراد در حالت عادی قابل رویت نمی باشد, مگر اینکه در شرایطی خاص و توسط فرد روشن بینی امکان دیدن آن فراهم گردد و چنانچه فردی به شما نگاه کرد و رنگ هاله اطراف بدن را دید و فورا گفت باید بدانید که وی هیچ اطلاعی از علوم روحی و حقیقت گویی ندارد.
موارد زیر نیز درباره شناخت هاله های افراد قابل توجه است:
الف -ارتفاع هاله در تمام قسمتهای بدن یکسان نیست
ب - افراد روشن بین با تجربه , در حالت های خاص با تعغیر رنگ هاله ها , محل درد یا ناراحتی فرد را از روی رنگ هاله ها تشخیص می دهند.
پ - هاله های هر موجود زنده به جسم اثیری آن مربوط است و پس از مرگ نیز جذب جسم اثیری می شود.
ت-وجود هاله ها می تواند تا حد زیادی روحیات اخلاقی و رفتاری شخص را در هر زمانی نشان دهند.
ث - در اکثر مواقع رتگ هاله های افراد تعغیر می کنند , یعنی ممکن است یک نفر در یک روز چندین رنگ هاله به خود بگیرد که پس از کسب آرامش هاله او به رنگ اصلی بر می گردد.
ج- ارواح با مشاهده هاله های افراد در می یابند که با کدامیک از اشخاص قادرند بهتر تماس برقرار کنند.
چ - زمانی که مدیوم در خواب روحی یا خواب هیپنوتیکی است < توسط قدرتهای روحی می تواند رنگ هاله های مریض راببیند و بازگو نماید و حتی مریضی و ناراحتی او را تشخیص دهد
مطالب نوشته شده در مورد هاله ادامه دارد ....
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 0:18  توسط بابک
|
هيپنوتيزم چيست؟
هيچيك از حالات هوشياري دگرگون به اندازه هيپنوتيزم بحث برانگيز نبوده است .حالت هيپنوتيزم را مي توان حالت پاسخدهي شديدي دانست كه هيپنوتيزم كننده در يك شخص ايجاد مي كند . هيپنوتيزم كه زماني در زمره امور غيبي واسرار آميز به حساب مي آمد اينك در قلمرو بررسي هاي علمي دقيق قرار داردو مثل ساير حوزه هاي پژوهشهاي روانشناختي در اين زمينه نيز مجهولاتي وجود دارد. تعريفها و توجيهات مختلفي در اين زمينه وجود داردكه به برخي از آنها اشاره مي كنيم: تئوري تلقين پذيري مفرط رابطه مستقيمي بين تلقين و هيپنوتيزم پذيري وجود داردهرچه شخص تلقين پذيرتر باشدسريعتر وكاملتر هيپنوز مي گردد.در حالت هيپنوز تمركز نسبت به تلقين يا مطلب خاصي زيادتر مي گرددودامنه توجه به تلقين يا كلمات هيپنوتيزور شديدتر مي گردد. تئوري طرد نسبي طبق اين نظريه انسان داراي دو ضمير آگاه وناخود آگاه است. ذهن ناخوداگاه انسان قادر به استدلال استقرايي نيست وفقط به صورت قياسي به تفكر و نتيجه گيري مي پردازد. اين دو ذهن يا ضمير در هر شرايطي دركالبد فرد وجود دارد. در حالت هيپنوز ذهن خودآگاه مجبور به عقب نشيني مي گرددتا ذهن ناخود آگاه باپيشروي جانشين آن گردد. درنتيجه استدلال فرد درحالت هيپنوز قياسي است.
تعريف هيپنوتيزم از ديدگاه افراد مختلف:
- ويليام .اس. كروجر: هيپنوتيزم يك واقعيت پزشكي است. - پيررآل:هيپنوتيزم علمي است كه به وسيله آن شخصي كه موسوم به هيپنوتيزور است بتوانددرديگري به نام معلول يا سوژه خواب مصنوعي ايجاد كند. - ارنست نولر:هيپنوتيزم علمي است كه به وسيله آن وجدان طبيعي سوژه بر وجدان نهايي و فوق طبيعي تاثير مي گذارد اين خاصيت در جميع اشياء عالم وجودداردلكن كيفيت آن در شيئي به حسب استعداد او وماده فرق ميكند. - لغت نامه قوانين بلاك: هيپنوتيزم علمي است كه در درك ورفتار افراد به كمك دوعامل اثر ميگذارد.يكي استفاده از قوانين تلقين پذيري وديگري رسيدن به حالتي به نام خلسه هيپنوتيزمي. - دكتر هيلگارد: هيپنوز يك نوع گسست در هوشياري ميباشديانوعي خيالبافي معطوف به هدف است. - دكتر كاپلان:هيپنوز حالت يا شرايطي است كه شخص مي تواند به تلقينات مناسب پاسخ دهد اين حالت با تغييراتي درادراك حافظه و خلق فرد همراه است. - دكتر هربرت اشپيگل: دردامنه آگاهي بشري اگر حالت آگاهي معلولي در ميان يك خط قرار گرفته باشددر يك انتهاي اين خط حالت اغماء يا بيهوشي كامل ودر انتهاي ديگرش هيپنوز يا تمركز زياد قرار دارد.حالت خلسه يا ترانس يك باريكه يا نواراز حالت تمركز وتجمع وضع آگاهي وتوجه انساني مي باشد كه بسياري از محركات غير مرتبط محيطي را حذف مي كند.
تاريخچه هيپنوتيزم
هر چند اطلاعات چنداني درباره نحوه كشف هينوتيزم توسط انسانهاي اوليه نداريم ولي شواهد ومدارك بدست آمده حاكي از كاربرد آن در زمانهاي گذشته است. اثر وقايع هيپنوتيزمي برروي لوحهاي سنگي مصرو نيز نوشته هاي قديمي و نقاشيهاي بدست آمده از ديواره غارها از زمانهاي بسيار گذشته ديده مي شود حتي در اولين فصل كتاب تورات نيزدر مورد خواب عميق(هيپنوتيزم) مطالبي بيان شده است. در ميان اقوام مختلف نيز اين حالت خلسه و جذبه در قالب مراسم گروهي ظاهر شده وپس از هزاران سال هنوز هم به همان صورت تكرار ميگردد. تاريخ هيپنوتيزم نوين با فرانس آنتوان مسمر(1734-1815م)آغاز مي شود. وي معتقد بود پديده هاي هيپنوتيزمي وابسته به مغناطيس حيواني هستند.كه اين جريان مغناطيسي از بدن هيپنوتيزم كننده خارج شده ووارد بدن هيپنوتيزم شونده ميشود.بعدها روش وي در درمان بيماريها مسمريسم ناميده شد. دكتر جيمز بريد اولين فردي بود كه لغت هيپنوتيزم به معناي خواب را براي اين حالت انتخاب كرد. وي ابتدا تصور ميكردكه عامل اصلي در هيپنوتيزم نگاه است ولي بعد متوجه شد كه هيپنوتيزم جز تلقين شفاهي هيپنوتيزور وتلقين پذيري هيپنوتيزم شونده چيز ديگري نيست. دكتر جيمز اسديل ودكتر اليوتسون از هيپنوتيزم جهت بيهوشي بيماران ونيز جراحيهاي كوچك وبزرگ استفاده نمودند.دكتر شاركو نيز از اين پديده دردرمان بيماران هيستريكي بهره جست. درطول تاريخ هيپنوتيزم دانشمندان بزرگي مانند فرويد شاركو پاولف اريكسون وهيلگارد و... درخشيده وتحقيقات گسترده اي در اين زمينه انجام دادندتا اينكه در سال 1957 انجمن هيپنوتيزم باليني در آمريكا تشكيل شد. امروزه از بسياري از جنبه هاي هيپنوتيزم درپزشكي, روانپزشكي و دندانپزشكي استفاده مي شود.پزشكي جديد معتقد است كه بيشتر از 80% بيماريهاو بسياري از ناتوانيها ناشي از استرس وبويژه انقباضات عضلاني هستند وبا ريلاكس كردن عضلات كه طبعاً با آرامش روحي همراه است ميتوان از بروز آنها پيشگيري نموده ويا آنها را درمان نمائیم.
كاربردهاي باليني هيپنوتيزم
به طور كلي كاربردهاي هيپنوتيزم به دوبخش باليني وغير باليني تقسيم ميشود.حيطه باليني هيپنوتيزم يا هيپنوتراپي باليني با قدمتي ديرينه درجهت تشخيص وكمك درمان وحتي درماني به كار گرفته شده است .طب نوين پزشكي هنوز در بسياري از موارد در شناسايي مكانيسم و نحوه درمان بيماريها ناتوان است. بهره گيري از توانائي هاي شخصي انسان حتي بااينكه هنوز فرايندي ناشناخته داردبسيار قابل توجه وكارآمد مي باشد. هيچگاه نبايد از هيپنوتراپي انتظار معجزه داشت هر چند گاهي اوقات نيز بدون اغراق معجزه مي كند.در مواردي مانند تروماها واورژانسها كه پروسه هاي روتين پزشكي قابليت ارزيابي وكارايي دقيق وبا سرعتي را دارا است ديگر استفاده از روشهايي مانند هيپنوتراپي نبايد به كار برده شود. آشنايي با فيزيوپاتولوژي بيماريها موارد احتياط تداخلات دارويي وغيره در مورد بيماري مورد نظر تنها توسط كادر پزشكي مورد نظر امكان پذير است واز دخالت افراد سودجو در اين زمينه بايدجلوگيري شودامروزه كاربردها ي هيپنوتيزم در حيطه پزشكي ودندانپزشكي بسيار گسترده است وردپاي آن تقريباً در تمام بخشهامانند روانپزشكي ،طب اطفال، ايمني ، پوست ،سرطان ، اندوكرين، راديولوژي پرستاري ،جراحي و... ديده مي شود ازطرف ديگر آشنايي وتخصص درمانگر در زمان بكارگيري هيپنوتيزم بسيار لازم وضروري ميباشد.كه اين روش در كنار دانش پزشكي نوين ميتوانند به عنوان مكملهاي يكديگر در جهت سلامت و بهداشت مورد استفاده قرار گيرد.
پديده هاي هيپنوتيزمي
با مطالعه دقيق پديده هاي هيپنوتيزمي مي توان به ماهيت ترانس يا خلسه پي برد. در هيپنوز تغييراتي در فيزيولوژي بدن ايجاد مي شود ازجمله اين تغييرات:تغيير ريتم قلب،كاهش فشار خون و كاهش مقاومت عروق محيطي و نيز كاهش متابوليسم پايه است . درجه حرارت بدن، مقاومت الكتريكي پوست، تعداد و عمق تنفس كاهش مييابد . تلقينات هيپنوتيزمي در تون عضلات و ترشحات غدد درون ريز تغييراتي ايجاد مي كنند اين تغييرات اساس بعضي از پديده هاي جالب هيپنوتيزمي هستند كه باعث جذابيت هيپنوتيزم شده است و نيز پديده هايي كه باعث اثرات درماني مي شوند . برخي از پديده هاي هيپنوتيزمي عبارتند از : حالت كاتالپسي يا جمود عضلاني ، تغييرات در حواس پنجگانه، بي حسي هيپنوتيزمي ، سومنامبوليسم، تغييرات قدرت حافظه و رجعت سني و قدرت تلقين پذيري فوق العاده و غيره .
تئوريها و مكانيسمهاي هيپنوتيزم
هيپنو تيزم همواره به عنوا ن يك معما مطرح بوده وآن را به عنوان يكي از هفت شگفتي روانشناسي به حساب آورده اند وتا كنون دانشمندان بسياري را به ميدان مبارزه علمي براي كشف حقيقت خود طلبيده است و هر كسي بنا بر ديدگاه خود برداشتي از اين پديده و فرايند داشته است . اگرچه تا كنون زواياي علمي بسياري از پديده هاي هيپنوتيزمي كشف شده ولي هنوز هم تئوري جامع وگويايي براي توجيه تمام پديده هاي هيپنوتيزمي وجود ندارد . مكانيسمها ي نوروفيزيولوژي و سايكوفيزيولوژي در عين پيچيدگي و ابهامات زيادي كه در آنها وجود دارد تا كنون سر منشاء تعالي بسياري از زمينه هاي علمي جديد بوده است. در اينجا اشاره اي كوتاه به تئوريهاي مطرح شده در مورد هيپنوتيزم مي كنيم : 1:Hynosis as a conditioned process leading to sleep. پاولف ضمن بيان اين نظريه چنين مي گويدكه در هيپنوتيزم يكpartial sleep داريم و عميق تر كردن نواحي مهاري لوكاليزه شده روي كورتكس ايجاد درجات متفاوتي از هيپنوز مي كند. 2.:Theories based on changes in cerbral physiology تئوريهايي چون مهار سلولهاي گانگليوني مغز مهار يكسري از فانكشنهاي مغزي وتحريك گروهي ديگر شيفت CNS به سمت سيستم وازو موتورتمركز يا تجمع محركهاي مركزي واحاطه شدن آنها با نواحي مهاري . 3.Hypnosis as a state of hypnosis 4.Atavistic theory or Immobilization theory 5deomotor activity and inhibition theory. 6.The dissociation theory 7.The role playing theory 8.Hyper suggestibility theory 9. ... آنچه مسلم است اين است كه هيپنوتيزم بوسيله يك مكانيسم تنها قابل توصيف نيست وهر تئوري يك جنبه از آن را بيان ميكند . از جمله پديده هاي هيپنوتيزمي كه همواره محور بسياري از مطالعات علمي بوده است Hypnoanalgesia يا Hypnoanesthesiaمي باشد كه پيشرفتهاي شگفت آوري در اين تو صيف اين پديده ساده و شگفت اور ودرعين حال پيچيده و شگفت انگيز رخ داده است و از آن جمله ميتوان به نظريهNeodissociationهيلگارد اشاره كرد .هيپنوتيزم حتي از ديدگان نظريه كوانتوم نيز پنهان نمانده است و طرفداران اين نظريه نوين تلاش مي كنند تا به توجيه زواياي ناپيداي پديده هاي هيپنوتيزمي از ديدگاه خود بپردازند.
خطرات و عوارض احتمالي هيپنوتراپي
اين درست است که هيپنوتيزم يکی از سالمترين و بی خطر ترين ابزارهای Alternative Medicine است اما نبايد با ساده انگاری از خطرات بالقوه ای که در کاربرد نامتناسب آن وجود دارد غافل باشيم در واقع پزشک در کاربرد هيپنوز برای درمان بيماران مانند هر روش و ابزار ديگری بايد کاملا از نحوه کاربرد موارد استفاده و موارد منع استفاده آن آگاه باشد .
در استفاده از هيپنوتيزم در هيچ گروه تشخيصی از مردم هيچ کنتراانديکاسيونی وجود ندارد بجز آنهايی که از Paranoid disorder ياschizophreniaParanoid رنج می برند .واين بخاطر اين نيست که هيپنوتراپی واقعا خطرناک باشد وبه بيماران صدمه برساند بلکه به دليل اين است که فرد پارانوئيد درک درستی از آن ندارد ...
به صراحت می توان گفت وقتی هيپنوز را يک پزشک آموزش ديده با تجربه شايسته دارای شرايط لازم بکار ببرد هيچ خطری برای بيمار ندارد حتی نه برای سايکوتيکها و نه ساير اختلالات شخصيتی.
اما يک اخطار بزرگ و حياتی اين است که تنها وتنها خطر واقعی هيپنوتراپی زمانی است که آن را يک هيپنوتيزور غير ماهر و بی صلاحيت انجام دهد . Hypnosis is not a party game...
خود هيپنوتيزم Relaxation
خود هيپنوتيزم طريقي است براي نگرش به درون , رجعتي است به خويشتن خويش و با استفاده از خلسه هيپنوتيزمي انسان بينشي عقلاني و احساسي نسبت به خود پيدا مي كند . افرادي كه هيپنوتيزم درماني را بكار مي برند معتقدند كه ريشه بيماريهاي رواني انسان در نوعي نگرش منفي نسبت به خود محيط و آينده است و نوروز ها از طريق نوعي نگرش منفي نسبت به خود ايجاد مي شود. درمان اين بيماريها بوسيله خود هيپنوتيزم ودادن تلقينات سازنده و عقلاني به خود ممكن است. خود هيپنوتيزم خود تلقيني يا تلقين به نفس است . در اصل همه هيپنوتيزم ها از نوع خود هيپنوتيزم هستند و اگر فرد خودش نخواهد در حالت خلسه قرار گيرد اين غير ممكن است. در دگر هيپنوتيزمي فردي ديگر با مهارت خود سوژه را راهنمايي مي كند تا در شرايط خلسه قرار گيرد و سپس تلقينات لازم را به او مي دهد.در خود هيپنوتيزم خود فرد نقش اين راهنما را بازي ميكند و فرايند درماني را خودش اداره مي كند . در خود هيپنوتيزم اهميت تصوير سازي به مراتب از تمركز كه در دگر هيپنوتيزمي استفاده مي شود بيشتر است . در بيشتر روشهاي درماني هيپنوتراپي , خود هيپنوتيزم جزئي از برنامه درماني است . استفاده از اين روش در درمانها به منظور افزا يش اعتماد به نفس , افزايش اميد به درمان , سرعت بخشيدن به بهبودي كنترل اضطراب و كسب آرامش ايجاد سازگاري با بيماري و پذيرش آن و راه بهبود آن ،افزايش كيفيت زندگي بيماران , كاهش و تسكين درد و ... انجام ميشود. همچنين به منظور افزايش قدرت حافظه و يادگيري، افزايش قدرت تمركز و مهارتهاي اجتماعي ونيز كسب موفقيتهاي مختلف در زندگي و... به طور گسترده در بين افراد جامعه به خصوص دانش آموزان و دانشجويان قابل استفاده است .
تصورات غلط در مورد هيپنوتيزم
تصورات غلطي كه در هيپنوتيزم در جامعه وجود دارد سد مهمي را در راه پيشرفت علمي آن در جامعه به وجود آورده است.از جمله اين تصور كه هيپنوتيزم نوعي خواب است. در حالي كه تحقيقات مختلف نورولوژيك نشان مي دهد كه امواج مغز در هيپنوتيزم با خواب متفاوت است علاوه بر آن ازنظر سايكولوژيك هم خصوصيات فرد هيپنوتيزم شده با فردي كه به خواب رفته است متفاوت است. تصورات غلط ديگر مانند اعتقاد به اينكه در حالت هيپنوتيزم فردكنترل رفتاري خود را از دست مي دهد و تحت تسلط هيپنوتيزور قرار مي گيرد يا افرا د كند ذهن هيپنوتيزم مي شوند يا اينكه فرد هيپنوتيزم شده ممكن است بيدار نشود يا اينكه افراد ساده لوح زودتر هيپنوتيزم مي شوند و صدها تصورغلط ديگر. در حالي كه حقايق علمي نشان مي دهد افرادفقط در صورت تمايل مي توانند هيپنوتيزم شوند و در حين هيپنوتيزم در صورتي كه تلقينات ارئه شده با اعتقادات آنها مخالف باشد به راحتي در مقابل آن ايستادگي مي كنند و در هر مرحله ازهيپنوتیزم در صورت تمايل مي توانند ازحالت خلسه خارج شوند . همچنين مشخص شده كه برعكس تصور حاكم,افراد باهوش هيپنوتيزم پذيري بالاتري نسبت به بقيه افراد جامعه دارند.
خلاصه آنكه مدارك علمي فراواني وجود دارد كه بسياري از اين تصورات غلط را به صورت علمي رد مي كند.
آيا همه افراد قابل هيپنوتيزم شدن هستند ؟
تحقيقات و مشاهده علمي جديد در زمينه هيپنولوژي اطلاعات خيلي بيشتري در دسترس ماقرار داده است . با توجه به متدهاي جديد متنوعي كه در دسترس قرار گرفته اند , تصور مي شود در اكثريت عظيمي از افراد بشر قابليت هيپنوتيزم شدن وجود داشته باشد .
در هيپنوتيزم از روشهاي بدون كلامي مي توان استفاده كرد و به اين ترتيب حتي افراد كر و لال هم هيپنوتيزم شده اند .اين مسئله اين اهميت را دارد كه براي مقاصد درماني لزوماًنيازي به خلسه هاي عميق هيپنوتيزمي نيست و با درجاتي از آرميدگي كه براي تمام افراد به سادگي قابل دسترسي است, امكان درك و قبول تلقينهاي درماني در رفتار و اعمال آنها امكان پذير است.
براي انجام يك جلسه هيپنوتراپي چه امكانات و زماني صرف مي شود ؟
هيپنوتراپي در بسياري از بيماريهاي مزمن هزينه هاي درماني را كاهش مي دهد زيرا هيپنوتيزم باعث كاهش طول دوره درمان مي گردد.
مدت جلسات هيپنوتيزمي به عوامل مختلفي بستگي دارد از جمله نوع بيماري ,خصوصيات هيپنوتيزمي بيمار ,روشهاي مورد استفاده توسط درمانگر وغيره .
اما استفاده از هيپنوتيزم در درمان ممكن است بين چند ثانيه تا حدود يك ساعت وقت بگيرد .حتماً لازم نيست فرد به طور كلاسيك مراحل ايجاد خلسه را طي كند. در بعضي از موارد بيمار بدون اينكه خودش متوجه شود يا تغييري در وضعيت او ايجاد گردداز پديده هاي هيپنوتيزمي استفاده مي شود.
روشهاي ساده اي وجود دارد كه همه افراد مي توانندبه طور روزمره از آنها در افزايش عملكردهاي خود ودرمان بيماريها استفاده كنند . براي مثال : قبل از به خواب رفتن در رختخواب طاق باز دراز بكشيد , تمام بدنتان را كاملاً رها كنيد دستها و پاها از همديگر جدا باشند , به آرامي ده نفس عميق بكشيد و در حين اين عمل كم كم خود را در فضاي آرامش بخش مثل كنار دريا يا جاي سرسبزيامحل دلخواه تصوركنيد. در صورتي كه اين مراحل را به خوبي انجام داده باشيد به آرامش عميق مي رسيد , در اين شرايط تلقينات مناسب را مي توانيد به خود بدهيد.
کاربرد هيپنوتيزم در درمان بيماريهای روان تنی
با پذيرش اين اصل كه انسان مجموعه اي از جسم و روح يا روان و تن است به اين حقيقت مي رسيم كه با تقويت روان مي توان جسم بيمار را نيز نيرويي تازه بخشد يا به اصطلاح در كالبد او روح تازه اي دميد. انسان در تمامي لحظات، آگاهانه يا ناآگاهانه در كليه جنبه هاي زندگي در جستجو و تلاش براي يافتن و حفظ تعادل و توازن است. هر گاه نيرويي اين توازن و تعادل را بر هم زند، نيرويي متضاد در وجود شخص ايجاد مي شود كه تقابل آن با نيروي بيروني موجب بروز بيماري هاي جسمي يا آشفتگي و اضطراب روحي خواهد شد. پريشاني هاي روحي به خلاف ناراحتي هاي جسمي قابل رويت نيستند و حتي در برخي موارد يك آشفتگي روحي خود را به صورت يك بيماري جسمي آشكار مي كند و تا زماني كه عامل روحي اوليه از بين نرفته است، بيماري جسمي ناشي از آن نيز درمان نمي پذيرد. بيشتر تجربه هاي زندگي در ضمير ناخودآگاه ذهن ما ثبت مي شود. بر پايه نتايج پژوهش هاي روان شناسان، روان آگاه يك انسان سالم قادر است در هر ثانيه 126 واحد اطلاعاتي را مرور و بررسي كند، در حالي كه اين رقم در روان ناآگاه به بيش از يك ميليون واحد اطلاعاتي در هر ثانيه مي رسد. دستگاه خون، تنفس، تنظيم حرارت بدن، تنظيم ضربان قلب تحت تاثير روان ناآگاه اداره و تنظيم مي شوند. حتي فعاليت هاي بسيار معمولي مغز مانند بويايي، چشايي، بينايي و شنوايي كه به نظر آگاهانه مي آيند نيز در ابتدا بايد به وسيله روان ناآگاه شناسايي شوند و پس از آن در حيطه روان آگاه نفوذ كنند. با توجه به اين نكات مي توان دريافت كه بيشتر تجربيات زندگي ما در روان ناآگاه صورت مي گيرد. نابساماني هاي محيطي هميشه اتفاق مي افتند و اين درحالي است كه روان انسان تلاش مي كند تا در هر لحظه با فشار هاي روحي و جسمي ناشي از اين عوامل و نابساماني ها مبارزه كند و آنها را به يك تعادل نسبي برساند.
هر گاه فشار اين نابساماني ها از حد قابل تحمل انسان فراتر رود امكان بروز علايم و آثار بيماري هاي گوناگون وجود دارد. در اغلب موارد علايم اين بيماري ها در نقاطي از بدن كه پيش از اين دچار آسيب ديدگي يا ضعف بوده اند نمايان مي شود. براي مثال، علايم ناشي از يك فشار روحي شديد مي تواند در محل يك شكستگي قديمي و بهبود يافته استخوان دوباره درد ايجاد كند. اغلب مردم اين نوع دردها را به عنوان درد هاي عصبي مي شناسند.
در بيشتر موارد در ناحيه اي كه دچار درد عصبي است هيچ گونه ناهنجاري جسمي يافت نمي شود و هيچگونه ارتباط مشخصي بين جراحت قبلي و آثار بيماري جديد وجود نخواهد داشت. مساله كليدي ديگري كه در مورد اينگونه بيماري ها مي بايستي به آن توجه داشت، اين است كه مسايل و مشكلات مشابه مي توانند در افراد مختلف عكس_ العمل هاي متفاوتي را ايجاد كنند. براي مثال، مرگ مادر در خانواده اي مي تواند فرزندي را اسير افسردگي كند، اضطراب را براي فرزند ديگر به همراه داشته باشد و در فرزند سوم هيچ گونه تاثيري بر جاي نگذارد. اين در حالي است كه هر سه فرزند به مادر خود علاقمند بوده اند و به او عشق مي ورزيدند. در اين موارد بدون كمك هيپنوتيزم نمي توان به علت ايجاد تغييرات متفاوت به وسيله يك محرك مشابه پي برد. اما با روشن شدن علت از طريق كاربرد روش هيپنوتراپي مي توان امكانات گسترده اي را براي از ميان بردن آن و بهبود وضع بيمار فراهم آورد.
منابع براي مطالعه بيشتر
· Froom,e.,&Nash,m.r.Eds.(1992).Contemporary hypnosis research.New York:GuilifordPress. · Undolf,R.(1987).Handbook of hypnosis for rofessionals.New York:Van Nostrand Reinold. · Sheeha,P.W.,&Perry,C.W.(1976).Methodologies of Hypnosis.Hillside,NJ:Erlbanum. · Brown,D.P.,&from,E.(1986).Hypnotherapy and hypnoanalysis.Hillsadle,NJ:Elbanum. · Crasilneck,H.B.,&Hall,J.A.(1985).Clinical hpnosis:Principle and applications.New York:Gurne&saturattion. · Haley,J.A.Advanced techniques of hypnosis and hypnotherapy. NewYork:Gurne & Saturation, 1996. · AndreM.Weitzenhoffer.The practice of hypnosis ,2000.John Wiley &Sons,Inc. · Mikhael Heap,kottiyattil K. Medical and dental hypnosis.4th ed. Edinburgh;New York. Churchill Livingstone,2002. · Thom dowel,Northvale,NJ.Cognitive hypnotherapy.Jason Aronason,2000. · Ranjit Kumar.Research methodollogy,a step by step guid for beginners.London stage,1999.
دوستان عزیزم، دفعه بعد انشاءالله طرز هیپنوتیزم کردن افراد مختلف با توجه به شخصیت هر کس و نیز امکانات و شرایط لازم برای آن و مراحل آن را برای اتان بطور کامل و مفصل، شرح می دهم. نیز تعریف هیپنوتیزم از دیدگاه خودم که یک تعریف جامع و دقیق است را برایتان بطور کامل شرح می دهم.
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 21:57  توسط بابک
|