سرعت نور در خلاء تقریبا معادل با 8^10*3 است، یعنی300000000 کیلومتر را
در عرض یک ثانیه می پیماید. فرمول نسبیت انیشتین بطور شهودی و قابل درک
و فهم بدین صورت می باشد که اگر جسمی با هر جرمی را به سرعت نور
برسانیم، آن جسم خاصیت ماده بودن و شکل و جرم را از دست داده و به انرژی
تبدیل می شود. این فرمول انیشتین که اساسی ترین فرمول فیزیک نوین نیز به
شمار می رود، مباحث فلسفی و علمی بسیار زیادی را در بر می گیرد و از آن
جمله می توان به اثبات معاد و همان نامه اعمالی که در قرآن کریم نیز بدان
اشارات فراوانی شده است، اشاره کرد و از این نظریه دانشمند یهودی الاصل
آلمانی چنین بر می آید که می توان به گذشته سفر کرد و یا آینده را دید که
دانشمندان طی چند دهه اخیر و پس از مرگ انیشتین، با کالبد شکافی بسیار
عمیق این فرمول، بدین نتایج رسیده و در ضمن بحثی جدید تحت عنوان نظریه سفر
در زمان، پیش روی عالم و هستی باز کرده اند که الان بنده به توجیه و توضیح
بسیار کامل و علمی و منطقی این مساله پرداخته و با ساده ترین مثال ها و
براهین، به اثبات آن ها می پردازم. دوستان عزیز، ببینید، همه می دانیم که
لحظه ها گذرا هستند و ما باید قدر ثانیه های زندگی امان را خوب بدانیم،
چرا که دیگر نمی توانیم آن را جبران کنیم و گذشته ها گذشته. هر عملی که از
ما سر می زند، بصورت انعکاس نوری در فضا پخش می شود و ما چون ظهوریتمان
بر اساس انعکاس نور است، هر هرکتی از ما بدلیل انعکاس نور هر چیز درخشان
و همچنین امواج الکترومغناطیسی که از تمام اجسام ساطع می شود،(یعنی هر جسمی
از خود بواسطه مادی بودن، امواجی در طیف های مختلف که بستگی به جنس ماده
دارد، تحت امواج الکترومغناطیسی تولید می کنند. سرعت امواج الکترومغناطیسی
در هر طیفی معادل با سرعت نور است در خلاء. بنابرین تمام اعمال و حرکات و
نیز عکس العمل های ما در قالب این امواج و نیز باز تابش نور خورشید یا
هر چیز دیگر در فضای بی کران و با سرعت بسیار زیاد و دست نیافتنی نور
انتشار پیدا می کند. در ضمن اشاره کنم که دلیل دیدن اجسام یا اشخاص،
بازتاب نور و نیز امواج الکترومغناطیسی می باشد که چشم ما نیز با تنظیم
آن، آن را از طریق شبکه های عصبی و به شکل پالس به مغز ارسال نموده و
ابتدا قسمتی از مغر آن را پردازش و بعد به قسمت دیگر مغرتان ارسال نموده
و در آن قسمت مغز، تصویر بدست می آید. حال با توجه به سرعت نور(300000000
کیلومتر در ثانیه)، مثلا اگر من دستم را تکان دهم، از آنجاییکه دیگر نمی
توانم چند ثانیه به عقب برگشته و تصویر را دوباره ببینم، فقط یک راه حل
دارم که آن تکان دادن را بطور دقیق تر و واضح تر ببینم.( می دانم که
بدلیل سرعت بیش از اندازه و فراطبیعی که این امواج بازتابی دارند، نمی
توانم آن را دوباره ببینم.) آن هم اینکه مثلا بعد از اینکه دستم را تکان
دادم، بلافاصله در فاصله ای معادل با 300000000 کیلومتر دور تر و در جهت
انعکاس امواج بازتابی بدن ام قرار بگیرم! مسلما نمی توانم تا چنین مسافتی
و آن هم در عرض یک ثانیه قرار بگیرم، مگر اینکه با سرعتی معادل سرعت نور
حرکت کنم تا بتوانم به امواج بازتاب شده از من که با سرعت نور از من دور
شده و حرکت می کنند، برسم. با گذشت زمان، باید فاصله بیشتری جهت مرور آن
صحنه طی کنم و سرعت ام نیز باید بیش از سرعت نور باشد تا به آن گذشته که
بازتابی از امواج الکترومغناطیسی و نوری است که بعد از برخورد با بدنم،
بازتاب کرده و ما و کسانی که در دامنه این امواج قرار دارند نیز در یک
لحظه آن را دیده و بعد از آن بدلیل سرعت بسیار زیادی که این امواج دارند،
از ما دور شده و در فضا انتشار می یابند و دیگر هرگز نمی توانیم آن را
ببینیم و با گذشت زمان نیز دیدن آن حتی اگر به سرعت نور برسیم، ممکن
نبوده و باید علاوه بر پیمودن مسافت های بسیار طولانی را با گذشت هر چه
بیشتر زمان پیموده و سرعت امان را بیشتر از سرعت نور کنیم تا بتوانیم آن
صحنه را دوباره بینیم. پس بعد از این تکان دادن، یک ثانیه بعد این صحنه
با سرعتی که دارد، در فاصله 300000000 کیلومتری از من قرار دارد و در
تمامی جهات در فضا منتشر می شود. بعد از دو ثانیه، این صحنه در فاصله 600000000
کیلومتری از من قرار می گیرد و با گذشت هر ثانیه، این صحنه از من دورتر
و دورتر می شود. ...................................................................
اما آیا بشر هنوز به این تکنولوژی دست یافته که به سرعت نور برسد؟ حتی اگر به فرض به سرعت نور دست یافته باشد، آیا محال است بشر بتواند با سرعت نور
( مثلا بر سیاه چاله ای در فضا سوار شده که سرعت اش حتی از سرعت نور هم بیشتر است – البته باز قادر نیست بتواند بر چنین سیاه چاله ای که سرعت اش مافوق نور است سوار شود -) حرکت کند؟ باز قانون نسبیت انیشتین را در نظر بگیرید، هر جسمی به سرعت نور برسد... پس باز نمی توانیم با سرعت نور حرکت کنیم، چون نیست می شویم و با تبدیل شدن کالبد مادی امان به انرژِی، می میریم. اما یک روش ساده تر برای سفر به گذشته وجود دارد که در آن نیازی به چنین تکنولوژی های پیشرفته ای نداریم و علاوه بر آن به انرژی هم تبدیل نمی شویم و نظریه نسبیت انیشتین نیز در این روش صدق نمی کند و آن چیزی نیست جز فرافکنی روح. کالبد روحی ما از غیر ماده تشکیل شده و این را نیز در نظر بگیرید که نور نیز حالتی بین ماده و غیر ماده دارد. هر چه ترکیبات و ساختار ماده یا جسمی به یک غیر میل می کند، به همان اندازه نیز سرعت و تحرک آن به سرعت نور یا فراتر از ان میل می کند. در ساختار اتمی غیر ماده، مباحث همجوشی مطرح می شوند. این مباحث را اگر بخواهید، در بخش نظرات از من توضیح آن را نیز بخواهید تا بطور کامل با روش هایی بسیار ساده، آن ها را توضیح بدهم.
مثال ساده برای یک غیر ماده، کوتوله های سفید فضایی هستند که چون ساختار فیزیکی ندارند، یک غیر ماده تلقی می شوند و برای اینکه برای رسیدن به تراز فیزیکی و ماده، تمایل بسیار شدیدی دارند، بنابراین هر ماده ای که دارای ساختار مادی یا فیزیکی است، اگر در برابر این کتوله های سفید قرار بگیرند، به سرعت بلعیده شده و نیست می گردند و این برای این است که با بلعیدن آن، این کوتوله می خواهد به تراز مادی برسد. البته این کوتوله با بلعیدن جسمی با حجمی بینهایت هم حالت غیر مادی بودن خود را حفظ خواهد کرد. این کوتوله های غیر فیزیکی مثل این هستند که مثلا ما کره زمین را با همجوشی آن قدر متراکم کرده ایم که به اندازه یک نخود کوچک شده و دانشجویان مهندسی عمران یا مکانیک نیز همانطور که در دروس استاتیک 1 و 2 و یا محاسبات فنی و مکانیک خاک مباحثی پیرامون تراکم خوانده اند، بهتر می دانند که هر جسم متراکم و حتی منبسط و مطول شده ای تمایل به بازگشت به حالت اولیه و نرمال خود را دارند. حال باز می گردیم به سر اصل مطلب. روح چون قوی ترین غیر ماده است و ساختاری متعالی و روحانی دارد، بنابراین سرعت آن بینهایت است. اما سرعت بینهایت به چه معناست؟ یعنی یک حالت مبهم در ریاضی و ما می دانیم که سرعت در فیزیک برابر است با مسافت یا مکان طی شده بر مدت زمان طی مسافت. یعنی مکان تقسیم بر زمان. سرعت بینهایت یعنی مکانی بینهایت تقسیم بر زمان صفر که در صفر ثانیه، بینهایت مکان طی می شود و کلا در ریاضی که مادر علوم است، به عبارت بینهایت بر صفر، حالت صفر یا تعریف نشده می گویند که علم فیزیک و حتی ریاضی نتوانسته مکان بینهایت و نیز حالت بینهایت تقسیم بر صفر را تعریف کند و( در مباحث متافیزیک که هم "مکان بینهایت" تعریف می شود و هم حالت مبهم "بینهایت بر صفر" یا حتی "عدد بر صفر" در ریاضیات که سایر علوم قادر به تعریف این مفاهیم نیستند و این مباحث در حیطه متافیزیک بحث می شود که علاوه بر اینکه متافیزیک قادر به توجیه تمام قوانین ناشناخته و مبهم و تعریف نشده در حیطه مادی است، حتی قادر است تا مباحث موجود در حیطه مادی را مورد بحث قرار دهد و همه شاخه های ریاضی، تجربی، فلسفی، شیمی و... را توجیه نماید. در متافیزیک مکان بینهایت یعنی هر مکانی! در متافیزیک برای زمان دو حالت صفر ( عدم وجود) و یک ( وجود) را در نظر می گیرند. زمان صفر در عوالم غیر مادی تعریف می شود و بدین معنا که در عالم غیر مادی، بعد زمان وجود ندارد، چون مکان بینهایت است و محدود نیست تا زمانی وجود داشته باشد. زمان یک برای جسم یا ماده که در مکانی محدود محصور شده، تعریف می شود و بدین معنی که با بوجود آمدن ماده، علاوه بر این که ماده محدود است، مکان نیز بینهایت نیست و در یک حیطه تعریف شده و زمان نیز موقعی معنا پیدا می کند که محدودیت معنا پیدا کند که این زمان بدلیل اینکه این جهان محدود است، تعریف می شود و بعدی پیدا می کند که در فیزیک بدان بعد چهارم گویند. البته خاطر نشان می شوم که بر خلاف این جهان که چهار بعد دارد و سه بعد آن مربوط به مکان است، در عوالم غیر مادی و عوالم روحی، علاوه بر این که بعد چهارم یا زمان وجود ندارد، مکان بینهایت آن نیز مثل جهان مادی سه بعدی نیست و یا مثل اثیر، مکان چهار بعد ندارد، بلکه بینهایت بعد دارد!!) حال طبق نظریات علوم متافیزیک، سرعت بینهایت یعنی حاضر شدن در هر مکانی در هر لحظه ای در صفر ثانیه با کوچکترین اراده و بدون هیچ فکری! یعنی بدلیل اینکه سرعت روح بینهایت است، در هر مکانی بدون اینکه زمانی سپری شود، با یک اراده حضور می یابد و چون اعمال گذشته ما با سرعت نور در فضا به بینهایت می روند و با گذر زمان نیز از ما دورتر و دورتر می شوند، این اعمال گذشته در هر مکانی که باشند، روح با یک اراده در آنجا حضور یافته و گذشته خود را می بیند و بنابراین سفر در زمان با فرافکنی روح ممکن و میسر می گردد و با این استدلال، معاد نیز اثبات شده و پرونده اعمالی که خداوند در قرآن کریم بدان اشاره نموده است، همین اعمال گذشته ماست که ما بدلیل اینکه روح امان سرعتی بینهایت دارد، گذشته خود را در هر مکانی که سیر می کند، در هر لحظه ای می تواند ببیند. حال بحث را پیچیده تر نکنیم تا شما را نیز خسته کنیم و بپردازیم به ادامه مباحث. چون دلایل علمی بسیاری برای اثبات وجود معاد با استفاده از توابع هیپربولیک در ریاضیات وجود دارد و دانشجویانی که از رشته های ریاضی-فیزیک در یکی از رشته های فنی-مهندسی در مقطع کارشناسی یا کارشناسی ارشد مشغول به تحصیل اند، در درس ریاضیات عمومی1 و 2 و ریاضیات مهندسی پیشرفته، با این توابع و کاربردهای بسیار وسیع آن در علم و صنعت، آشنایی کافی دارند
که با در نظر گرفتن یک عدد تعریف شده اپر در این توابع، با تعریف دامنه آن در نمودار، می توان به اثبات این مباحث پرداخت که اگر مایلید، در بخش نظرات یا ایمیل من، بنویسید تا آن را اثبات کنم که برای درک آن باید در مباحث مشتق جزئی و انتگرال گیری ( بخصوص انتگرال های غیر عادی)، پایه ای بسیار قوی داشته باشید.
خوب، قبل از پرداختن به توضیح این چهار کالبد اساسی و مهم، نوع دوم تقسیم بندی کالبدها را که بعضی کتب
قدیمی یا سایت ها آن را به هفت قسمت تقسیم کرده اند، در زیر همراه با توضیحات کافی می نویسم و باز متذکر
می شوم که آن سه کالبد اضافی که در این تقسیم بندی آمده و شما نیز ممکن است در کتب یا سایت های دیگر به
آن برخورد کنید، باز آن ها را نام برده و توضیح می دهم تا اطلاعات شما عزیزان و دوستان محترم نیز بالا
رود:
هفت سطح هاله ( بهتر است بگوییم کالبدهای لطیف یا سطوح مختلف وجود)
1. لايه اتري: (لايه اول)
كالبد اتري حالتي بين ماده وانرژي است. از خطوط ظريف انرژي تشكيل شده است .كه مانند يك شبكه درخشان از پرتوهاي سفيد وآبي است. ساختار شبكه مانند آن در حركت مداوم است. اين لايه حدود 5/ الي 6 ساتيمتر از بدن وسعت دارد . رنگ لايه اول از آبي روشن تا آبي تيره متغير است. ساختار اين لايه با كالبد فيزيكي يكسان بوده وتمام جزييات وآناتومي بدن را در بر ميگيرد.
2. لايه عاطفي(لايه دوم)
لايه احساسات ساختار آن سيال تر از لايه اتري است وبا كالبد فيزيكي يكسان نيست. اين لايه بصورت ابرهاي رنگين از جنسي ظريف با حركت سيال ومداوم ديده ميشودكه نشاندهنده طيف كامل عواطف ماست.فاصله اين لايه از كالبد فيزيكي 5/2الي 5/7سانيمتر است.
3. لايه ذهني (لايه سوم) {همان کالبد روانی}
جنسي ظريفتر از كالبد عاطفي دارد. اين لايه به صورت نوري به رنگ زرد روشن كه اطراف سر وشانه ميتابد واطراف كل بدن وسعت پيدا ميكند,ديده ميشود. حاشيه اين لايه 5/7تا 20سانتيمتر از كالبد فيزيكي فاصله دارد…..شكلهاي افكار در اين لايه قابل مشاهده اند.
4. لايه اثيري(لايه چهارم)
كالبد اثيري فاقد شكل ثابت است.واز ابرهايي از رنگ تشكيل شده است. وسعت آن تا فاصله اي حدود 15الي 30ساتيمتر از كالبد فيزيكي است.اين كالبد ما را با بعدهاي بالاتري از واقعيت ارتباط ميدهند.
5. لايه كليشه اي اتري (لايه پنجم)
اين لايه حاوي طرح كليشهاي تمام اشكال موجود در سطح فيزيكي است . اين لايه الگوي كاملي براي لايه اتري است. وسعت ان تا فاصله 45الي 60 ساتيمتر از كالبد فيزيكي است.
6. لايه آسماني(لايه ششم) {همان کالبد اختری}
سطح ششم كالبد آسماني نام دارد. وسعت آن حدود 60الي 105 ساتيمتر از كالبد فيزيكي است.دز اين سطح است كه ما وجد و شعف معنوي را تجربه ميكنيم. از طريق كالبد آسماني است كه ما عشق بدون قيد و شرط را مياموزيم. كالبد آسماني بصورت نوري ديده ميشود كه از رنگهاي روشن وملايم تشكيل شده است و درخشش و زيبايي دارد. اين نور درخشش طلايي- نقره اي وكيفيت رنگ به رنگ شونده دارد.
7. لايه كليشه اي كتري كالبد علي(لايه هفتم) {همان کالبد روح}
وسعت آن حدود 75الي 105 ساتيمتر از كالبد فيزيكي است. در بر گيرنده تمام كالبدهاي هاله همراه با كالبد فيزيكي است. كالبد كتري از رشته هاي ظريف نور طلايي ونقره اي تشكيل شده كه فرم كلي هاله را حفظ ميكند. كالبد كتري حاوي يك ساختار شبكه اي طلايي از كالبد فيزيكي وتمام چاكراهاست.
البته بندی این تقسیم به نظر بنده و اکثر اساتید علوم روحی از نظر ترتیب نادرست بوده و لزومی نیز ندارد که در تقسیم بندی ها، سه لایه دیگر از این چهار لایه متمایز کرد، چرا که سه لایه ای که با رنگ قرمز مشخص نموده ام، لایه های فرعی نیستند که هچ، اصلا قابل جداسازی و تمییز از چهار لایه اصلی نبوده و خود زیر مجموعه ای از دو لایه از چهار لایه اصلی هستند و جزو تفکیک ناپذیر از آنها هستند و حال به نوشته زیر توجه نمایید که بنده قبلا بدان معتقد بودم تا اینکه شک من به یقین تبدیل شد و من با آقای دکتر زبیحی در این تقسیم بندی اختلاف نظر بسیار زیادی داشتم و او تقسیم کالبدهای لطیف به هفت قسمت را صحیح می دانست که بنده پس از سفر به سویس و گزارش و آماری که از اساتید بسیار برجسته حاضر در کنفرانس سویس تهیه کردم، نظر آن ها را نیز در این مورد جویا شدم که تقریبا 90% اساتیدی که با آن ها مصاحبه کردم، با نظر من موافق بوده و آن ها نیز این کالبدهای لطیف را به 4 قسمت تقسیم بندی نوده اند. حال کدام یک از لایه هایی که با رنگ قرمز مشخص نموده ام و کتب و اساتید معدودی هم که آنها را متمایز و جدا از سطوح اصلی بیان کرده و به آن کالبدهای فرعی گفته اند، زیر مجموعه و هر کدام عضو کدام یک از لایه های اصلی هستند؟ پاسخ بنده:
1. لایه یا کالبد اتری (در کل معادل می گیریم با لایه کلیشه ای اتری)+ کالبد اثیری = یک کالبد اثیری کامل مد نظر ما
2. لایه یا کالبد عاطفی + کالبد اختری = یک کالبد اختری کلی و کامل مد نظر ما
3. لایه یا کالبد ذهنی = کالبد روانی
4. لایه یا کالبد كليشه اي كتري كالبد علي = کالبد روح
که که آن تقسیم بندی ها را تصحیح نموده ام و صحیح ترین تقسیم بندی و صحیح
ترین نام کل لایه های وجود به شرح زیر است و دیگر جزء اینها کالبدی وجود
ندارد:
کالبد اثیری
کالبد اختری
کالبد روانی
کالبد روح
حال به ترتیب هر کدام از این کالبدها را بطور صحیح تر توضیح می دهیم:
1. کالبد اثیری:
این کالبد با قرار داشتن در نزدیک ترین فاصله به کالبد جسمانی، یکی از نخستین کالبدهای لطیفی است که می
توان حس کرد.برای کسانی که قادر به دیدن اشان هستند، همچون ماده مه گونه ای جلوه میکند که در چند سانتی
متری فراسوی کالبد جسمانی قرار دارد و یا این که می توان – بویژه با دست- آن را حس کرد. همه ما بسته به
درجه رشد و تکامل امان از ادراک فراحسی برخورداریم و این استعدادی است که ما را قادر می سازد تا انرژی
هایی را که در ماورای بعد مادی ارتعاش دارند، حس کنیم. ادراک فراحسی را می توان با تمرین پرورش داد و
بسیاری از تمرینات این وبلاگ، شما را در این زمینه یاری خواهند کرد. تمامی مواد انرژی هستند و کیفیت این
انرژی است که در مغز شما در قالب رنگ، احساس، صوت و... تفسیر می شود.
این دومین کالبد ما( البته منظور من دومین کالبد بعد از کالبد جسمانی است، نه اینکه دومین کالبد لطیف باشد، کلا
می گویم)، از آنجا اثیری نامیده شده که از یک واژه قدیمی یونانی
( البته با توجه به مباحث زبان شناسی که خارج از بحث و حوصله ما نیز هست، اثیر را برگرفته شده از زبان تورکی باستانی 5 هزار سال قبل از میلاد و قبل از ورود آریایی ها به ایران، از قوم باستانی و تورک منسوب به ایران باستان دانسته اند که اقوام قبل از لولوبی و قوتوبی تورک یعنی خزری های تورک نژاد، با انتقال انرژی ییگیستیریم و بازاگراد از اثیر، از دست هایشان آتش تولید می کردند و هنوز هم که هنوز است، تعداد انگشت شماری در مناطقی از قسمت های تورک نشین و تورک تبار ایران و بخصوص در نواحی آذربایجان شرقی، افرادی هستند که با تمرکزی ویژه و استثنائی قادر به تولید آتش توسط نیروهای مذکور هستند که بدان عمل اثیرلیک می گویند و در روستای آوارس واقع در خود سراب نیز پیرمردی 97 ساله بنام حسین الله وردی قادر به انجام این کار است. دانشگاه علوم روحی انگلستان نیز در یادداشت های تاریخی خود بدین تمارین اشاره کرده و آن را منسوب به تورکان ایران می دانند که هنوز هم که هنوز است، هیچ کس جزء این عده انگشت شمار در ایران، قادر به انجام آن نیست و یکی از نادرترین پدیده های علوم خفیه به شمار می رود که اسرار آن با وجود تحقیقات بسیار زیاد، هنوز فاحش نشده است و بعضی از دانشمندان علوم خفیه، آن را عملی خدادادی و منسوب به گروه انگشت شمار می دانند که من نیز هنوز در مورد خدادادی بودن آن شک دارم و خلاصه وجه تسمیه آن نیز از فعل اصلی آثیر است که بعدا تبدیل به اثیر شده و آثیر نیز از آثیلیمان و آن نیز به مرور زمان آثیمان شده و از آثماق به معنی دار و فلک و نیز به دار آویختن است و آثیمان یعنی همان آسمان که از زبان تورکی باستان وارد زبان فارسی شده است و... و نیز این که ایران قبل از آریایی ها تورک بوده و آریایی ها بعدا به این سرزمین مهاجرت نموده اند نیز شکی نیست و در سایت یونسکو نیز، جمع کثیری از اندیشمندان و دانشمندان برجسته آن را اثبات نموده اند و تکرار می کنم که آذربایجانی های ایران+ اکراد+ بلوچها+ لرها+ اعراب ایران و... هرگز آریایی نیستند و تاریخ دیرین ایران بدست شاهنشاهی پهلوی ملعون تحریف شده و من برای اثبات این امر هم مرجعی به شما معرفی می کنم تا شک شما هم برطرف شده و من مقوله بسیار طولانی اثبات عدم وجود قومی با نام قوم آریایی در ایران!! را در این وبلاگ نیاورم و نام کتاب: تاریخ دیرین تورک های ایران/ نویسنده پروفسور محمد تقی ذهتابی بزرگترین مورخ ایرانی؛ با تصحیح دکتر محمدزاده صدیق. حتما بخوانید تا اطلاعات زیادی در مورد قومیت و تاریخ ملت خود کسب کنید و هرگز گول نژاد پرست های فاشیست ایران مثل دکتر ورجاوند را نخورید که ایران را آریایی می شناسد!! البته دومین و معتبرترین مرجع من سایت سازمان یونسکو است که به زبان انگلیسی مقاله ای نوشته که اگر انگلیسی اتان قوی باشد، آن را مطالعه نمایید.)
که قسمت بالای جو یا آسمان را اثیر( اتر) نامیده اند، گرفته شده است. غیب گویان زمانه شهادت داده اند که به
هنگام مرگ، انسان ها در قالب کالبد (( آسمانی)) یا اثیری، جهان را ترک می گویند. البته مقاله بنده حقیر،
منطقی تر، پر محتواتر و علمی تر از نظریه و شهادت غیب گویان است. مقاله ای که در وبلاگ تحت عنوان
خروج روح و تن پوش از بدن(مرگ) ¦ کلیات علوم روحی و نیز تن پوش ¦ عکس های روح در وبلاگ
نوشته ام، یک تن پوش را در نظر می گیرد که سه لایه اولیه را دربر گرفته و همراه با
روح به هنگام مرگ از بدن خارج می شود. پس بنابرین نمی توان گفت که تنها جسم اثیری
به همراه روح هنگام مرگ از بدن و کالبد فیزیکی و جسمانی خارج می شود. بنده این
نظریه را در نشست سویس نیز ایراد نمودم که نه تنها کالبد اثیری و کالبد روح هنگام مرگ
از بدن جدا می شوند، بلکه هر چهار کالبد لطیف تماما از بدن جدا می شوند و سه کالبد
اثیری،اختری و روانی در یک قالب تحت عنوان تن پوش قرار گرفته و در کالبد روح نیز
نفوذ نداشته، اما از آن سرچشمه می گیرند. این همان بدنی است که محمد.م نیز موفق به
دیدن آن( در هنگام مرگ مادرش) شد و انرژی درمانگران به هنگام شفا بخشی با آن کار
می کنند. منظور من این است که بدین جهت بعضی متخصصان علوم متافیزیک مرگ را تنها
خروج اثیر و روح از بدن می دانند و نه کالبدهای دیگر، که دو کالبد اختری و کالبد روانی
قابل مشاهده نبوده و علاوه بر آن، پوشش ضخیم تن پوش در اطراف دو کالبد مذکور، مانع دیدن یا حس کردن دو
کالبد مذکور می شود. این نظریه بنده حقیر بوده و علاوه بر آن، کلا بحث و مقوله تن پوش، بحثی است بسیار
تازه است که بنده آغازگر آن بوده و متذکر می شوم که واژه تن پوش اولین بار توسط بنده حقیر ابداع و تعریف
شده و هنوز معادل انگلیسی یا هیچ زبان دیگری(بجز زبان مادی خودم یعنی تورکی) برای آن پیدا نکرده اند و در
دانشکده علوم روحی لندن که اولین بنیانگذار مرکز تحقیقات علوم خفیه در جهان است، آن را تحت عنوان
گئییمسال ( واژه ای که من به زبان اصلی یعنی تورکی ارائه و تعریف کردم و تنها معادل فارسی مناسب برای
آن جز تن پوش پیدا نکردم و این نکته نیز بیانگر قدرت قواعد و ساختار زبان تورکی است) بنام بنده حقیر ثبت
کرده اند. این نظریه حدود 1 ماه ( یا کمتر) از ارائه آن توسط من به اجلاس سویس، پس از بحث های فلسفی و
علمی در پایگاه جمع آوری مقالات علوم خفیه( دانشگاه علوم روحی لندن)، مورد تایید دانشمندان علوم روحی
گردیده و بنام بابک از ایران و با کد و شماره زیر به ثبت رسید که خبر آن در 7 ام عید از طریق تلفن
رئیس تحقیقات دانشگاه علوم روحی لندن به بنده رسید:
NO: SLED068kern543/5437899.3-EN.SW
Date: April 13, 2007, Friday
خوب، بگذریم و بپردازیم به ادامه بحث... از دیدگاه انرژی درمانگری، این کالبد مهمترین کالبد و یکی از
کالبدهایی است که شما پس از تکمیل تمرینات خود ( که به زودی در وبلاگ خواهد آمد –توصیه می شود که
تمارینی که در آرشیو وبلاگ است، انجام دهید- )، آن را بهتر خواهید شناخت.
کالبد اثیری از زمان های باستان در بسیاری از تمدن ها شناخته شده بوده است. غیب گویان هندی و چینی، آن را
با جزئیات کامل توصیف کرده و از آن طرح ها و اشکالی ترسیم کرده اند. سایر تمدن های بومی، نظیر بومیان
آمریکا، پولی نزی ها، تورک های چپتاغی و استرالیلیی ها نیز از انرژی اثیری آگاه بودند و این در هنر،
موسیقی، آیین و تشریفات، و فرهنگ شفاهی آن ها تجلی یافته است.
علی رغم این شواهد، علم، تا مدت ها وجود انرژی پیرامون موجودات زنده را مورد غفلت قرار داده بود؛ زیرا
فناوری شناسایی آن را در اختیار نداشت. سپس، در دهه 1890، یک فیزیکدان لهستانی برنده جایزه نوبل، به
، شروع به پژوهش در مورد نوعی عکاسی با استفاده Yakub Yodko Narkevich نام یاکوب یودکو نارکویچ
از شارژ الکتریکی با ولتاژ و بسامد( فرکانس) بالا، به جای استفاده از نور کرد. این روش او را قادر ساخت که
از انرژی هایی که از موجودات زنده ساطع می شد، عکس بگیرد.
در جریان انقلاب کبیر روسیه، کشفیات یاکوب از بین رفتند، تا اینکه روش عکس برداری او در سال 1932، به
از فیلمی که بر مشابهی کشف شد. شارژSemyon Kirlian شکلی تصادفی دوباره به دست سیمیون کرلیان
روی آن یک نمونه زنده قرار داشت، عبور داده شد و اشکال عجیب نورانی در پیرامون این نمونه ها آشکار
شدند. علی رغم اینکه در این روش، از هیچ منبع نوری استفاده نشد، در هر بار عکاسی، هاله ای از
انرژی، کاملا مشهود بود. روش عکس برداری کرلیان تا قبل از سال 1960 که کرلیان به اتفاق همسرش،
، گزارشی از یافته های خود را منتشر ساختند، جزو اسرار طبقه بندی شده اتحاد Valentina والنتینا
جماهیر شوروی محسوب می شد. در این گزارش، تصاویر تهیه شده با استفاده از روش شارژ الکتریکی، به
عنوان مدرکی علمی از وجود میدان انرژی زیستی مطرح شد. انتشار این گزارش در آن زمان، شور و شوق
بسیاری در میان جامعه علمی سرتاسر جهان ایجاد کرد. روشن بینان، این گزارش را مدرکی برای اثبات آنچه
ایشان همواره به کمک ادراک فراحسی خود درک می کردند، به شمار می آوردند.
پژوهش هایی که در دیگر نقاط دنیا انجام گرفت، به این کشف منجر شد که نوری که از یک سوژه منتشر می
شود، بسته به حضور نیروی حیات یا زندگی، تغییر می یابد. به عنوان مثال، میدان انرژی برگی که به تازگی از
درختی کنده شده، همراه با خشک شدن آن کوچک تر می شود. هاله پیرامون یک برگ سالم، به نحو مشخصی
از هاله پیرامون برگی که از درختی آسیب دیده کنده شده، متفاوت است. تعجب برانگیز نیست که عکس های
گرفته شده از دست انرژی درمانگران، افزایش چشمگیری را در تخلیه انرژی، به هنگام اجرای عملیات انرژی
درمانی نشان می دهد.
روش عکاسی کرلیان، نشان داده است که ظاهرا قالب یا طرح کلی انرژی مشهودی در سطح انرژی زیستی یا
که هر موجود زنده ای از آنجا رشد می یابد، وجود دارد. به عنوان مثال، عکس های گرفته شدهBio-energy
از بخش های برگ، همیشه طرح کامل برگ را قبل از بریده شدن آن، نشان می دهد. این پدیده به ((اثر فانتومی برگ))
معروف است. عکس هایی که از دستانی بدون انگشت گرفته شده نیز طرح کلی(( Phantom Leaf Effect))یا
انرزی را به شکل کامل نشان می دهد، که یافته های روشن بینان و انرژی درمانگران را مبنی بر اینکه شمای
کاملی از کالبد جسمانی وجود دارد که در بعد اثیری حاضر است، مورد تایید قرار می دهد.
کالبد اثیری نقش یک پل را میان دو سطح متفاوت وجود، یعنی سطح مادی و سطوح لطیف، بازی می کند. همان
طور که در مقالات آتی وبلاگ خواهیم دید، بخشی از وظیفه کالبد اثیری عبارت است از ایفای نقش مرحله آمادگی
برای ورود روح به عالم مادی. بنابراین، ارواحی که تصمیم گرفته اند در عالم مادی تجلی کنند، قبل از هر چیز
لازم است که یک کالبد اثیری اختیار کنند.
وظیفه دوم و به همان اندازه مهم کالبد اثیری، به شکل واقعی آن ارتباط دارد. در درون این کالبد، ساختارهایی
وجود دارند که به ما امکان می دهند انرژی های پر ارتعاش، نظیر انرژی زندگی یا حیات را که قبل از وارد
شدن به کالبد جسمانی در بعد اثیری پردازش می شوند، به خود جذب کنیم. این ساختارهای انرژیایی کالبد اثیری،
یا همان چاکراها قبلا در مباحث وبلاگ مورد بررسی قرار گرفته و امید به آن می رود که انشاءالله اگر فرصت
شد، در آینده، مقالاتی عملی + تئوری در مورد نحوه کار با چاکراها و چندین روش مختلف برای باز کردن،
تنظیم کردن و بستن چاکراها در وبلاگ بیاوریم و نیز شما را با چگونگی لمس و حتی دیدن چاکراها! آشنا کنیم.
3. کالبد روانی:
، معروف است که در این (Mental) محدوده ارتعاش قابل امتشاف بعدی، آن چیزی است که به کالبد روانی
ارتعاش بالاتر، کالبد روانی مجموعه ای از انرژی های ذهنی، نظیر افکار خلاق و الهام بخش را پردازش می
کند. اشخاصی که با تکنیک ها و تمارین خاص( که در آینده در وبلاگ قرار می دهم)، قادر به حس کردن انرژی
کالبد روانی هستند، در می یابند که این کالبد، در فراسوی کالبد اختری گسترده است.
4. کالبد روح:
سرانجام، خود روح در قالب کالبد یا ظرفی محصور شده است تا کل تجربه حیات انسانی را از سر بگذراند.
ارتعاش این کالبد، از آنچه که قبلا ذکر شد، بسیار بسیار بالاتر است. تمامی تجربیات در تمامی سطوح، از طریق
شبکه شعور، به سوی روح – وجود واقعی شما- فرستاده می شود.
****** خاطر نشان شوم که مباحثی که در مورد تفاوت بین دو حالت فرافکنی آورده بودم، دیگری این است که
در سری بسیار پیشرفته حالت دوم که روح به بالاترین مرتبه خود می رسد، روح از کالبد خودش نیز خارج شده
چون دیگر درون کالبدی قرار ندارد، بینهایت بزرگ شده و در تمام هستی و حتی نیستی!! پراکنده شده و تسلطی
و تصرفی کامل در همه جا پیدا می کند، تها با این تفاوت که نظاره گر تسط و اشغال کل هستی و نیستی است و
قادر نیست تا هر کاری که بخواهد انجام دهد، فقط بر زمین و زمان و هستی و نیستی کل آگاهی می یابد. این
حالت بیشتر ما را به یاد سخن حلاج می اندازد: انا حق!! اکثر مبلغان دینی و... از این سخن به یاد ماندنی حلاج
برداشت نادرستی کرده و او را یک بی دین و کافر می نامند که می گفت: من خدا هستم!! اما با کمی تامل و فکر
و اندیشه در این باره، حرف خود را پس خواهند گرفت. من هم می گویم که انا حق! اما انا حق چیست؟ دوستان،
ببینید، اکثر شما مسلما می دانید که اعداد مختلط، بزرگترین مجموعه و در بر دارنده تمام اعداد هستند و ما بدان
می گوییم بی نهایت که دربر دارنده تمامی اعداد هستند. اما باز یکی دیگر از مجموعه اعداد بزرگ را در نظر
می گیریم که بدان مجموعه اعداد حقیقی گویند و بعد از اعداد مختلط، بزرگترین مجوعه اعداد هستند. اعداد
حقیقی نیز دربر گیرنده اعداد بیشماری اند و اما نه همه گونه اعداد، در عین حال نیز این اعداد نیز بینهایت اند و
اعداد حقیقی نیز مثل اعداد مختلط بی نهایت اند، سوالی که پیش می آید این است که پس تفاوت بین این دو اعداد
چیست، هر دو بینهایت اند پس باید با هم برار باشند؟؟!! جواب این گونه بیان می شود که هرچند که هر دو
نهایت اند، اعداد حقیقی به اندازه اعداد مختلط بینهایت نیست! هر دو هرچند از لحاظ شمارشی بینهایت اند، اما
اعداد مختلط از لحاظ تنوع اعداد موجود در مجموعه، در بردارنده همه گونه اعداد است و بدان اعداد مادر یا
مرجع نیز گویند که تنوع اعداد موجود در آن، بینهایت تر است از تنوع اعداد موجود در مجموعه اعداد حقیقی
و اعداد مبهم یا موهونی تنها در مجموعه اعداد مختلط تعریف شده است و یک عدد مختلط عبارت است از
مجموع یک عدد موهونی + عددی حقیقی که بدین نتیجه میرسیم که خود اعداد حقیقی که بینهایت بزرگ هستند،
زیر مجموعه ای از اعداد بینهایت بزرگ مختلط هستند! پس ما نیز چون از روح خدا هستیم، بینهایت هستیم و اما
نه به بینهایتی خدا! بالاترین مرحله عرفان نیز این است که آنقدر غرق در خدا شوی که از درون بدانی که تو هم
بینهایتی! و اما این بینهایتی تو در برابر الله، مثل قطره ایست از یک اقیانوس بی انتها با عمقی بینهایت! پس این
بالاترین مرتبه عرفان نیز در برابر الله هیچ است! ما با بینهایت شدن، هنوز تازه یک قطره کوچک می شویم!
پس در صورت قطره بودن ( بینهایت شدن!) به این اقیانوس بینهایت ملحق می شوی! پس با کسب شناخت و
معرفت درونی، از نیستی تبدیل به یک قطره شده و با فنا فی الله، به این اقیانوس بینهایت پیوسته و تو نیز خدایی
می شوی و این خدا بودن تو به معنای شرک نیست. منظور ما وحدانیت کل است.
خاطر نشان می شوم که مباحث آتی ما در وبلاگ، پیرامون پرواز یا فرافکنی روح خواهد بود که با سی روش
عملی و بسیار قوی، این وبلاگ اولین وبلاگی خواهد بود که در دنیا به بیان تکنیک های عملی و صحیح پرواز یا
برون فکنی روح می پردازد و متذکر می شوم که تکنیک هایی که در سایت ها یا وبلاگ هایی که در مورد این
پرواز آمده، علاوه بر این که صحیح و کار آمد و نیز همگانی نیستند ( منظور منحصر کسانی هستند که دارای
قدرت های فراحسی بسیار قوی هستند و ما در مقاله عملی خود، فرض کرده ایم که شما خدادادی فاقد چنین قدرت
هایی هستید و با ارائه یک روش عالی، علاوه بر اینکه به تقویت قدرت های نهفته و آشکار نشده - که در تمامی
انسان های عادی و حتی افراد ضعیف و بیمار وجود دارد- شما می پردازیم، شما را برای یک پرواز روح موفق
آماده می کنیم.)، اصلا ربطی به پرواز روح ندارند و شامل تکنیک های ( و آن هم تکنیک هایی غلط و نادرست)
به فرافکنی کالبد اختری، کالبد اثیری و یا کالبد روانی می پردازند که آن روش های غلط، فقط برای عده بسیار
معدودی از افرادی که نیروهای نهفته در آنها بصورت مادرزادی و یا بهتر است بگوییم خدادادی آشکار و بروز
کرده است روشی موفقیت آمیز بوده و یا برای کسانی که با تمارین متافیزیکی اقدام به باز کردن یا بروز دادن این
نیروهای نهفته کرده اند و ما نیز تازه شروع کرده ایم که این تعالیم و تمارین را در وبلاگ برای شما دوستان قرار
دهیم تا علاوه بر آماده کردن شما برای پرواز روح، شما را برای تله پاتی، تاثیر از فاصله، ناپدید شدن، پرواز
جسم، شناوری در هوا، سفر در زمان، پسیکومتری، خواندن فکر افراد، دور جنبانی، تاثیر بر افکار و اجسام با
نیروی چشم – که چشم خوردن یا نظر کردن، از قانون نیروی چشم تبعیت می کند- ، انرژی درمانی، قدرت جادو
( البته جادو نه با ورد و دعا، بلکه با حکمت و نیروی اعجاز انگیز شولان)، قدرت نور شدن با تمامی وجود اعم
از جسمانی یا روحانی، قدرت بوجود آوردن دایره محافظ برای آسیب ناپذیری شما در برابر صدمات یا حملات
برونی و... که اگر این دروس بسیار سنگین دانشگاهی بنده اجازه دهند، همه موارد مذکور را در وبلاگ می آورم.
شاد و موفق و پاینده باشید.